محمدصادق رسولی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد کتاب» ثبت شده است

قفسه‌نوشت ۱۹۳: خیلی دورتر؛ از جاناتان فرنزن

این کتاب مجموعه مقالات، سخنرانی‌ها و نوشته‌های سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۰ از «جاناتان فرنزن» نویسنده و داستان‌نویس آمریکایی است. مضمون نوشته‌ها مختلف است. اما می‌شود به چند بخش تقسیمش کرد: نقد دنیای مدرن و فناوری، پرنده‌ها، نقد کتاب دیگران، و نویسندگی. نام کتاب در واقع ترجمهٔ اسم جزیره‌ای دورافتاده است که فرنزن پس از خودکشی دوست نویسنده‌اش، «دیوید فاستر والاس»، به آن پناه می‌برد. او بخشی از خاکستر دوستش را با خودش می‌برد که در آن جزیره بپراکند. این جزیره دقیقاً همان جزیره‌ای است که «رابینسون کروزو» در آن گم شده است و به همین خاطر فرنزن نقبی به فضای ادبیات، تنهایی و چرایی اتفاقات پیرامون ادبیات می‌پردازد.
 
فرنزن پس از سال‌ها درگیری روحی و دل‌زدگی شدید از دنیای مدرن به شکلی جنون‌آمیز به پرنده‌ها علاقه‌مند شده است و برای دیدن گونه‌های نادر پرنده‌ها به جاهای مختلف سر زده است. از دیدگاه پرنده‌دوستی زیاد او بسیاری از نوشته‌هایش در این موضوع خسته‌کننده است اما اطلاعات جانبی که در مورد انقراض پرنده‌ها بر اثر آلودگی هوا، جنگل‌زدایی و ساخت و سازهای بی‌رویه می‌دهد خیلی جالب و البته ترسناک است. او حتی برای بررسی فکرهایش مدتی به چین سفر کرده است و چین را مدرن‌ترین کشور دنیا می‌یابد: از نظر او مدرن‌ترین یعنی کثیف‌ترین و وحشتناک‌ترین. او در اتاق هتلش در طبقهٔ هفتاد و چندم است ولی آنچه روبرویش است دود غلیظ حاصل از وارونگی هواست.

 

او از دنیای مجازی گریزان است اما وقتی دلایلش را بیان می‌کند می‌توان به او حق داد. در کتاب مقالات قبلی‌اش «چگونه تنها بودن» نیز به گریزان بودن از تلویزیون اشاره می‌کند. در کتاب حاضر، گریزی به اتفاقات ۱۱ سپتامبر می‌زند: رسانه‌ها فضا را ملتهب تصویر می‌کنند اما او که از رسانه‌ها بی‌خبر است دنیای روزمرهٔ شهر نیویورک را زیاد متفاوت از گذشته نمی‌بیند. در مقاله‌ای دیگر به لوث شدن «دوستت دارم» در فضای جدید می‌پردازد. او دلش می‌لرزد وقتی این جمله را در خیابان یا در صف قطار از فرد کناری‌اش که با تلفن حرف می‌زند می‌شنود: مگر قرار نبود این جمله خاص باشد و در خصوصی‌ترین لحظهٔ زیست انسانی بگنجد؟ او داستایوسکی را به خاطر تحلیل دقیقش از اعتیاد در «قمارباز» می‌ستاید و انسان جدید را معتاد به اینترنت و گوشی تلفن می‌بیند: دقت کنید این مقالات برای قبل از ۲۰۱۰ است و حالا این قضیه خیلی افتضاح‌تر شده است.

 

به نظرم یکی از قشنگ‌ترین مقالات او در مورد «رمان خودنوشت» است. نظرات فرنزن در مورد ادبیات بسیار بی‌پرده است. او آلیس مونرو (داستان‌نویس کانادایی) را می‌ستاید، سر تعظیم به رمان روس قرن نوزدهم (گوگول، داستایوسکی، تورگنیف، تولستوی و بسیاری دیگر) فرو می‌آورد اما در عین حال بی‌پرده می‌گوید که لذت چندانی از «ویرجینا وولف» و «جیمز جویز»‌ نمی‌برد. او بارها «فیلیپ راث» رمان‌نویس معاصر آمریکایی را به باد انتقاد می‌گیرد: جالب است این سطح از اختلاف سلیقه وقتی مثلاً سلمان رشدی «فیلیپ راث» را بهترین نویسندهٔ زندهٔ دنیا می‌بیند (در سال ۲۰۱۷، یک سال قبل از فوت راث). حتی اخیراً دیدم فرنزن با کنایه می‌گوید که نمی‌فهمد چرا خیلی‌ها «ای. ام. فاستر» را جدی می‌گیرند. 

 

اندک مقالات نقد کتاب‌های دیگران را نخواندم چرا که آن کتاب‌ها را نخوانده بودم.
 

۱۰ آذر ۰۰ ، ۲۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۱۸۹: یافتن معنا در دنیای ناقص؛ از ایدو لاندو


«یافتن معنا در دنیای ناقص» را انتشارات آکسفورد سال ۲۰۱۷ منتشر کرده است. نویسندهٔ این کتاب، ایدو لاندو (۱۹۵۸-)، استاد فلسفهٔ دانشگاه حیفا است و تمام زیست علمی خود را وقف پژوهش در مورد معنای زندگی کرده است. ظاهراً کتاب با همین عنوان از نشر ترانه به فارسی ترجمه شده است. این کتاب در حوزهٔ فلسفه می‌گنجد اما نویسنده تمام تلاش خودش را کرده که کتاب برای عموم کتاب‌خوان‌ها آسان‌خوان باشد ولی در عین حال در پانویس‌ها ارجاع به منابع دقیق‌تر در هر موضوعی که بدان اشاره کرده داده است. به نظرم از این جهت نویسنده خیلی موفق بوده است. این کتاب در ۱۹ فصل بخش‌بندی شده است که ۱۰ فصل میانی در پاسخ به شبهات مختلف در مورد بی‌معنایی زندگی است و پنج فصل نهایی بیشتر حالت پیشنهاد و تا حدی جمع‌بندی دارد.

ادامه مطلب...
۲۰ آبان ۰۰ ، ۲۱:۴۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۱۸۸: زندگی عزیز؛ از آلیس مونرو


«آلیس مونرو» (۱۹۳۱-) نویسندهٔ کانادایی است که بیشتر داستان کوتاه می‌نویسد. او مشهور است به «چخوف کانادایی»، و جایزهٔ بین‌المللی من-بوکر ۲۰۰۹ و جایزهٔ نوبل ادبیات ۲۰۱۳ را از آن خود کرده است. کتاب «زندگی عزیز» (۲۰۱۲) مجموعهٔ داستان‌های کوتاه مونرو است. این کتاب دو بخش دارد: داستان و ناداستان. بخش ناداستان شامل پنج روایت داستان‌گونه از کودکی مونرو است. او به نسلی تعلق دارد که در کودکی‌اش جنگ جهانی و فضای اقتصادی فلج حاصل از درگیری کانادا با آلمان را لمس کرده است.

 

داستان‌های مونرو در مورد انسان است و دردهایش. بیشتر در مورد زن‌هاست. عمدهٔ زن‌های داستان ظاهراً به نسل مونرو متعلق هستند. زنانی که در فضای جنگ‌زده و مسیحی بزرگ شده‌اند. مضمون داستان‌ها شبه‌فمینیستی است اما مانند بسیاری از داستان‌های فمینیستی هم‌روزگارش آش را شور نکرده است. وقتی بخش دوم داستان را می‌خوانیم می‌فهمیم که داستان‌های کتاب به شدت تحت تأثیر تجربه‌های شخصی مونرو است (مانند پارکینسونی شدن مادرش در جوانی، یا کتک خوردن با کمربند از پدرش). از نظر سبک ادبی و روایت، داستان‌های مونرو پخته هستند و حداقل من جایی را ندیدم که بگویم اینجایش از فرم داستانی خارج شده است تا حرف خودش را بزند. تغییر زمان (از گذشته به حال) در بعضی جاها، تغییر زاویهٔ دید موقعی که نیاز به ایجاد فضا داشته، و تک‌مضراب‌های یک‌جمله‌ای، همه و همه نشان‌دهندهٔ قدرت روایت‌گری مونرو است. از نظر مضمون این که داستان‌ها بیشتر در قالب تنهایی و ظلم به زنان است، موضوعات داستان را شبه‌تکراری می‌کند اما در حدی نیست که غیرقابل تحمل باشد. 
 

۱۷ آبان ۰۰ ، ۲۲:۵۴ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۱۸۷: شما که غریبه نیستید؛ از هوشنگ مرادی کرمانی

موقعی که خاطره‌نویسی می‌کردم، یکی از دوستان اهل فضل و هنر تأکید ویژه داشت این کتاب را بخوانم. در شبکهٔ گودریدز هم اکثر غریب به اتفاق از این کتاب تعریف کرده‌اند. همهٔ این‌ها باعث شد وقتی که دیدم این کتاب در کتابخانهٔ عمومی شهر سانی‌ویل منطقهٔ سیلیکون ولی ایالت کالیفرنیا (نشانی دقیق دادم‌ها!) موجود است بخوانمش. تا یک‌چهارم رفتم ولی ادامه ندادم. بعد فکر کردم که «شما که غریبه نیستید» بالأخره باید دلیلی غیر از سلیقهٔ شخصی بتراشم.

 

سبک نوشتاری شبیه به داستان نوجوانان است. جملاتی کوتاه و ساده. اما این جملات خیلی برای من آزاردهنده است. مثلاً این:


«شب خانه‌ی همسایه می‌رویم. روضه دارند. هفته‌خوانی دارند. آقای اسدی هر هفته می‌آید و روضه می‌خواند. ننه‌بابا کشته مرده‌ی روضه است. گریه که می‌کند. (نقطه از خود نوشته است) سبک می‌شود. هر جای روستا که روضه باشد می‌رود. مرا هم با خودش می‌برد.» (ص ۱۲۷)


کوتاهی زیاد جملات و گاه تکرار فعل‌های بسیط مانند است و بود در چند جملهٔ‌ خیلی کوتاه. بعد با خودم فکر کردم یکی از نویسندگان مورد علاقهٔ من، جلال آل احمد، نیز کوتاه‌نویس بود. حالا این چند جمله از «سنگی بر گوری» که تقریباً زندگی‌نامه است:


«ما بچه نداریم. من و سیمین. بسیار خوب. این یک واقعیت. اما آیا کار به همین جا ختم می‌شود؟ اصلاً همین است که آدم را کلافه می‌کند.» (شروع کتاب سنگی بر گوری، جلال آل احمد)


دقت دارید به طنین جملات و موسیقی درونی‌ای که شروع رمان ایجاد می‌کند؟ کوتاهی و بلندی جملات در داستان‌ها و نوشته‌های جلال تعادلی ایجاد می‌کند که ذهن خسته نشود. یا اینجا:


«بدیش این بود که گلدسته‌های مسجد بدجوری هوس بالارفتن را به کلهٔ آدم می‌زد. ما هیچ کدام کاری به کار گلدسته‌ها نداشتیم؛ اما نمی‌دانم چرا مدام توی چشم‌مان بودند. توی کلاس که نشسته بودی و مشق می‌کردی یا توی حیاط که بازی می‌کردی و مدیر مدام پاپی می‌شد و هی داد می‌زد که اگه آفتاب می‌خوای این ور، اگه سایه می‌خوای اون ور.
و آن وقت از آفتاب که به سمت سایه می‌دویدی یا از سایه به طرف آفتاب، باز هم گلدسته‌ها توی چشمت بود. یا وقتی عصرهای زمستان می‌خواستی آفتابه را آب کنی و ته حیاط، جلوی ردیف مستراح‌ها را در یک خط دراز بپاشی تا ...» (از داستان کوتاه گلدسته‌ها و فلک)

 

یک پله بیاییم پایین‌تر با «ابوالمشاغل»‌ نادر ابراهیمی که آن هم زندگی‌نامه است طرفیم:


«این روزها و ماه‌ها به راستی سخت‌ترین روزها و ماه‌های تمامی عمرم بود؛ سخت و غم‌انگیز و گریه‌آور و من مثل همیشه اشک در آستین و آماده با صدای بلند گریستن بودم. در این روزها و شب‌ها، گاه صدای ناگهانی و بلامقدمهٔ گریه‌ام از خانه به خیابان می‌رفت. از خیابان به سراسر وطن که وای وای وای... کوهی از کتاب در خانه و ایران‌پژوه مانده بود و کتابفروش‌ها- این حامیانِ صادقِ قلم و دوستان وفادار نویسندگان و بی‌ادعاترین مدافعان آزادی اندیشه، حتی یک جلد هم نمی‌خواستند؛ حتی یک جلد!» (ص ۱۸۶)


زیبایی جمله‌بندی نادر ابراهیمی طوری است که به قول استاد شفیعی کدکنی، جادوی مجاورت واژه‌ها و موسیقی درونی و ایجاد صورت درست (فرم ادبی) ذهن ناخودآگاه خواننده را به لذت می‌رساند.


بله؛ کتاب «شما که غریبه نیستید» پر از واژه‌های ناب قدیمی از کرمان است و چیزهایی در مورد فرهنگ کرمان می‌گوید. حتی بخشی از داستان «شیر تو شیر» که فیلمش هم ساخته شده است، از زندگی خود مرادی کرمانی الهام گرفته شده که ظاهراً به خاطر مرگ زودهنگام مادرش برادر شیری بسیاری در روستا بوده است. اما با ادای احترام به این نویسندهٔ بزرگ کودک و نوجوان، به نظر حقیر غیرمتخصص اما پیگیر جدی ادبیات، این اثر خیلی با اثری ادبی فاصله دارد.


کتابخانهٔ سانی‌ویل پیام داده است که تا حالا چهار بار تمدید امانت کردی و دیگر مهلتی در  کار نیست. باید کتاب را پس دهم. تمام!

 

پ.ن. «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» از نادر ابراهیمی و «سنگی بر گوری» از جلال آل احمد نمونه‌های خوب زندگی‌نامه‌نویسی معاصر هستند.
 

۱۵ آبان ۰۰ ، ۰۰:۴۹ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی