محمدصادق رسولی

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقد کتاب» ثبت شده است

قفسه‌نوشت ۲۵۲: ارتداد؛ از وحید یامین‌پور

فرض کنید روز بیست و دوم بهمن، چند ساعت قبل از آن که صدا و سیما دست انقلابیون بیفتد، به جای آن که پیام امام خمینی مبنی بر ریختن مردم به خیابان به دست مردم برسد، گروهی به مدرسهٔ رفاه حمله کنند، اکثر یاران امام را بکشند و خود امام را هم بدزدند. بعدش چه اتفاقی می‌افتد؟ این تاریخ جایگزینی است که یامین‌پور سعی کرده است از زبان «یونس» انقلابی‌ای اهل تفکر و فلسفه بیان کند. او و همسرش «دریا» هر دو انقلابی‌اند اما همسرش ناغافل او و دخترش «آرزو» را تنها می‌گذارد و به مجاهدین خلق می‌پیوندد. حالا فقط چند نفر انقلابی مانده‌اند به رهبری «سید علی خراسانی!» و حاج احمد که یادآور متوسلیان است.

ادامه مطلب...
۰۸ آذر ۰۱ ، ۰۴:۰۲ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۴۸: از چیزی نمی‌ترسیدم؛ از قاسم سلیمانی


این کتاب(چه) گردآوری دست‌نوشته‌ای از قاسم سلیمانی است که در آن زندگی خود از کودکی تا جوانی یعنی سال آخر پهلوی را شرح داده است. این کتاب را از دو منظر می‌شود دید: اولی خود نوشته؛ و دومی نحوهٔ نشر آن.

 

در مورد خود نوشته:

ادامه مطلب...
۲۲ آبان ۰۱ ، ۰۸:۴۰ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۳۳: پریدخت؛ از حامد عسکری

یک کار به معنی واقعی کلمه لوس و بی‌فکر. عسکری در شعرهایش هم از دامن و لب و گوشواره و نامزد سرباز و این جور مضامین معمولاً به جز استثناهایی جلوتر نمی‌رود. این کارش که نثر است و واویلا. آش خیلی شور شده؛ خیلی!

 

پ.ن. وقتی به تعداد تجدید چاپ‌های زیاد کتاب فکر کردم، بی‌خود یاد مهدی سهیلی افتادم (هیچ وقت مهدی سهیلی نخوانده‌ام و قضاوتی در مورد کیفیت شعرهایش ندارم).

 

 

۳۰ مهر ۰۱ ، ۰۷:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۲۷: پس از بیست سال؛ از سلمان کدیور

 

این مطلب از من در بخش نقد داستان شهرستان ادب منتشر شده است: پیوند به مطلب

در زمانه‌ای که خروجی ادبیات داستانی‌اش، از معروف‌ترین و پرسابقه‌ترین ناشرها و نویسندگان، پر از خطاهای فاحش روایتی و زبانی است، خیلی انتظار نمی‌رود نویسنده‌ای جوان، روی موضوعی تمرکز کند که هم وارد شدن به آن زمان زیادی می‌گیرد و هم پرداختن به آن، دردسرهای زیادی را به همراه می‌آورد. در این زمانۀ کتاب‌نخوانی و سیطرۀ شبکه‌های اجتماعی با پیام‌های چندخطّی که آن چند خط هم معمولاً پر است از خطاهای فاحش املایی، جرأت می‌خواهد نوشتن کتابی در ۷۵۰ صفحه در مورد موضوعی که مخاطبانش دست‌کم بخشی‌هایی از آن را پای این روضه و آن هیئت شنیده‌اند.

ادامه مطلب...
۱۵ مهر ۰۱ ، ۲۱:۱۰ ۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۲۴: نسبت دین و دنیا؛ از عبدالله جوادی آملی

 

این کتاب در واقع جمع‌آوری سلسله صحبت‌های آقای جوادی آملی است در نقد نظریهٔ سکولاریسم. در مجموع کتاب خوبی است اما من چند مشکل اساسی با این کتاب دارم:


نخست و مهم‌ترین مشکل آن که بحث‌ها در مورد مسألهٔ حکمرانی است اما به هیچ وجه انضمامی نیست. نه وقتی در مورد لطمات سکولاریسم بحث می‌شود، معلوم است به چه چیزهایی اشاره می‌شود و نه وقتی که در مورد برکات حکومت دینی بحث می‌شود.


دوم آن که ارجاع‌دهی کتاب به منابع ناقص و گاهی کلی‌گوست. گاهی به فرهنگ‌نامه‌ها ارجاع می‌شود که جای سؤال دارد.


سوم آن که این کتاب قاعدتاً بخشی‌اش تخاطب نسل جوان و دانشگاه‌رفته است اما زبان نوشته زیاده از حد «علمایی» است.


چهارم آن که این نشر اسرا در قلم درشت با فاصله و فهرست چندین صفحه‌ای نالازم انتهای کتاب دیگر شورِ اسراف در کاغذ را درآورده است. مخصوصاً در ایران که هم کاغذ گران است و هم قیمت کتاب تابعی است از تعداد صفحات آن.

 

از این ایرادها که بگذریم، پرسشی شبه‌بنیادین در ذهنم نقش بسته بود که پارسال این کتاب را تهیه کردم و اخیراً سراغ این کتاب رفتم: آن هم این که در جامعه‌ای اگر اقلیت چشمگیر با دین کنار نیایند یا اگر در جامعه‌ای تکاثر نظر باشد و هیچ کس نتواند بر سر یک متن (بگویید قرآن، انجیل یا هر متن مقدسی) به توافق برسد و مثلاً بگویند از کجا معلوم حرف شما درست است، آیا اینجا گروهی حتی اگر از نظر آماری بیش از نیمی از جامعه را تشکیل دهند می‌توانند دیگران را الزام به حکومت دینی کنند؟ و دیگر آن که اگر بخواهند و نتوانند یا با این تکاثر فکری کنار بیایند، راه حل جایگزین برای حکمرانی چیست؟ بالأخره بخشی از ادعای سکولاریسم تکیه بر عرف در حکومت‌داری است و اینجا ظاهراً عرف عمومی حرف برای گفتن دارد. در این مورد خاص، کتاب سکوت کرده است و ظاهراً کارویژهٔ کتاب پاسخ به مسلمان معتقدی است که در مورد سکولاریسم شبهه دارند.
 

۱۱ مهر ۰۱ ، ۲۳:۲۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۲۳: زایشمرگ‌های متن ۳؛ از حمیدرضا شکارسری

 

این کتاب که ظاهراً ادامهٔ چند جلد دیگر است، مجموعه‌ای است از چند شعر کوتاه بی‌وزن به همراه نقد و نظر یک‌صفحه‌ای حمیدرضا شکارسری. ذکر دو نکته را لازم می‌بینم: نخست دست خالی شعر معاصر ما که بسیار دردناک است وقتی می‌بینیم شعر امروز تا این حد کم‌مایه است. دوم این که در روزگار شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ و مجلات آنلاین، جایگاه چنین نوشته‌هایی را به عنوان کتاب نمی‌فهمم. البته تلاش شکارسری قابل تمجید است که مجدانه چنین مجموعه‌ای را فراهم آورده و بخش‌های زیبای شعرها را از این همه مجموعهٔ نحیف شعر امروز استخراج کرده است.
 

۰۴ مهر ۰۱ ، ۲۱:۲۴ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۲۲: سه‌تار؛ از جلال آل‌احمد

 

سه‌تار مجموعه داستان‌های کوتاه جلال آل احمد است که عمدهٔ داستان‌ها در نیمهٔ‌ دوم دههٔ ۱۳۲۰ نوشته شده است. شاید بشود این کتاب را به سه جور مضمون تقسیم کرد: نقد تعصبات و وسواس‌های مذهبی، نقد فضای فقر در ایران با دیدگاه چپ، و سومی تصویرسازی فضای ایران در آن زمانه. در مضمون اول جلال به شدت دچار شعارزدگی و گل‌درشتی است؛ خصوصاً در دو داستان وسواس و سه‌تار. در دومین مضمون تا جایی درخشیده مانند داستان اختلاف حساب اما خوب به سر و شکل داستان‌ها رسیدگی نشده است. مضمون سوم مانند داستان «الگمارک و المکوس» و «لاک قرمز» هم به همان شکل مضمون دوم ناپخته مانده است. آل احمد خیلی زود به دام شعارزدگی می‌افتد و این ضعف اصلی اوست. در این کتاب از این دست شعارزدگی خیلی کم داریم اما ناپختگی روایت در کار او مشهود است. شاید در میان کارهای جلال، پنج داستان پخته‌ترین اثر داستان کوتاه باشد.
 

۰۴ مهر ۰۱ ، ۲۰:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۱۱: ماجرای فکر آوینی؛ از وحید یامین‌پور

این کتاب مجموعهٔ چند درس‌گفتار به‌هم‌پیوسته به علاوهٔ چند مصاحبهٔ مطبوعاتی و تلویزیونی از وحید یامین‌پور در مورد شهید آوینی و تفکرات اوست. کتاب خوبی است اما باید تأکید کنم که لزوماً این کتاب تبیین تفکرات شهید آوینی نیست. در بسیاری از جاها نویسنده نظر شخصی‌اش را آورده است که ممکن است قرابت فکری با آرای آوینی داشته باشد اما لزوماً این‌همانی‌ای در میان نیست. مثلاً حرف‌هایی که یامین‌پور در مورد علم اسلامی می‌زند، فارغ از آن که منتقدان جدی حتی در بین منتقدین غرب دارد، بعید می‌دانم ربطی به نظرات آوینی داشته باشد. نحو نقد یامین‌پور از تجدد ایرانی نحوی از تف سربالاست مانند انتقاد به فضای دانشگاهی ایران که شهرستانی می‌آید تهران و آنجا ماندگار می‌شود و عواقب فرهنگی و اجتماعی آن (خود یامین‌پور این‌گونه بوده است)‌ یا برنامه‌های دیروقت تلویزیونی که مخالف زودخوابی و سحرخیزی فرهنگ اسلامی است (او مدتی مجری برنامهٔ جهان‌آرا بوده که اگر اشتباه نکنم آخر شب پخش می‌شده است). اگر بخواهم سرراست بگویم حرف‌های یامین‌پور بیشتر به حرف‌های آقای اصغر طاهرزاده شبیه است تا خود آوینی. قبلاً در مورد «توسعه و مبانی تمدن غرب» هم نوشته‌ام که به نظرم اگر آوینی الان زنده بود احتمالاً بخش‌هایی از نوشته‌هایش را حذف یا اصلاح می‌کرد اما تفکرات یامین‌پور و طاهرزاده از آن کتاب هم جلوتر (=رادیکال‌تر) است. آیا این تفاوت لزوماً معنای بدی دارد؟ خیر. اما به نظرم در این برههٔ‌ حساس کنونی از نحوی تفکر آکواریومی رنج می‌برد. تا آنجا که گاهی ناخودآگاه در ذهن خواننده غرب و امپریالیسم یک چیز می‌شوند (که نیستند). 

در مجموع برای کسانی که به انقلاب اسلامی و مذهب علاقه دارند و می‌خواهند فشرده و ساده‌شدهٔ حرف‌های منتقدین غرب را دریابند کتاب خوبی است اما هشدار که بسیاری از حرف‌های کتاب بیش از حد ساده‌شده و گاهی سیاست‌زده است.

نکتهٔ آخر مصاحبهٔ یامین‌پور با زرشناس و ده‌نمکی است. حرف‌های ده‌نمکی در آن مصاحبه به نظرم ربط زیادی به تفکرات آوینی ندارد و باز از سنخ کنش و گفتار ژورنالیستی ده‌نمکی است.
 

۱۰ مرداد ۰۱ ، ۲۱:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۰۹: پسااسلامیسم؛ از میلاد دخانچی

 

 

«پسااسلامیسم» از میلاد دخانچی به سال ۱۳۹۸ از نشر آرما منتشر شده است. ظاهراً این کتاب ترجمهٔ ساده‌شدهٔ پایان‌نامهٔ دکتری دخانچی با همین عنوان از دانشگاه کوئینز کاناداست. این کتاب که فصلی طولانی در آغازش در مورد فلسفهٔ صدرایی دارد به مسألهٔ نادیده انگاشتن ماهیت در نگاه غالب صدرایی می‌پردازد. به زعم نویسنده این نگاه که بیشتر بر هستی امور اصالت می‌نهد تا به ماهیت امور، تا به امروز، در تفکر اندیشمندان معاصر ایران مانند شهید مطهری سایه افکنده است کما آن که در سخنرانی‌ شهید مطهری در باب انقلاب اسلامی، او اسلام را محتوایی می‌داند که قالب جمهوری آن را به پیش می‌برد. از نظر دخانچی این بسیط‌انگاری در مورد امری پیچیده که ناشی از عدم فهم تکنیک است، باعث  بسیاری از مشکلات کنونی شده است. او برای پیش‌برد نگاهش به مسأله، دو نوع حکمرانی را پیش می‌کشد: قبیله‌فرم و استیت‌فرم. قبیله‌فرم به زعم دخانچی چیزی شبیه دوران حکومت نبوی است که قاهریت حکومت و مرزبندی بیشتر بر اساس محبت طرفینی و عرف حاکم بوده است ولی استیت‌فرم چیزی است شبیه به دولت‌های عباسی و اموی که مرزبندی جغرافیایی و منافع و قانون‌گذاری نقش ایفا می‌کنند. او با اتکا به نگاه میشل فوکو چهار مؤلفهٔ‌ اصلی را برای استیت‌فرم برمی‌شمارد: ۱) استقلال (لویاتانیسم)، ۲) آزادی (لیبرالیسم)، ۳) عدالت (مارکسیسم) و ۴) اخلاق مستقل از حکومت (آنارشیسم). جمهوری اسلامی نحوی از استیت‌فرم مدرن است و اصلاً شبیه به قبیله‌فرم نبوی نیست. به زعم دخانچی نیروهای انقلاب در این سال‌ها صرف جدال بین لویاتان‌ها و لیبرال‌ها شده است. او اصالتی برای دیگر جنبش‌ها مانند عدالت‌خواهی در ایران قائل نیست و آن‌ها را دارای هویت سطحی می‌بیند. از نظر او اسلامیسم فهمی است نوین اما نه لزوماً بدعت‌گونه از دین که از سوی متفکران دهه‌های میانی قرن چهاردهم مانند شریعتی مطرح شده است و راه را برای ساختن استیتی غیرسکولار باز کرده است. اما او معتقد است که آن مسیر به خاطر نداشتن تجربهٔ حکمرانی در کلیت مانده است و باید بسط پیدا کند. راهی که او پیشنهاد می‌کند پسااسلامیسم است که شبیه به نگاه شهید آوینی به مسألهٔ تکنیک، باید به جای مبارزه با امر جدید (نگاه سنتی) یا حل شدن در آن (نگاه سکولار)، آن را به تسخیر خود درآورد. از نظر او حالا که ایران از نظر استقلال به سطح خوبی رسیده است، عناصر لویاتان (مانند نظامی‌ها) باید دست از سر دیگر مؤلفه‌های حکومت‌داری بردارند و مؤلفه‌های دیگر مانند آزادی و عدالت و اخلاق چه به شکل مدرن‌اش و چه به شکل سنتزشده اسلامی‌اش در کشور جاری شود.

 

به نظرم چند ایراد به این کتاب وارد است. نخست خلط واژگانی و استفادهٔ‌ مبهم از واژه‌ها. آن چیزی که دخانچی از لیبرالیسم مراد می‌کند با آن چیزی که عرف امروزه می‌فهمد فاصله‌ دارد. او واژهٔ نئولیبرال را برای گروهی از اصلاح‌طلبان معاصر به کار می‌برد که خواننده ناخودآگاه با نئولیبرال پساریگان-تاچری اشتباه می‌گیرد. تصاویری که زیاد در کتاب استفاده شده صرفاً کاغذپرکن هستند و کمکی به فهم بیشتر مطالب نمی‌کنند. نویسنده به زعم خودش خواسته با کم کردن ارجاعات درون‌متنی از سنگینی علمی کتاب بکاهد ولی در عمل باعث شده است که خواننده نفهمد کجای حرف‌ها از خود نویسنده است و کجایش از قدمای فلسفه و علوم سیاسی. و شاید مهم‌ترین ایراد کتاب قطعیت زیاده‌ از حد در گزاره‌ها، فروکاست افراطی مسأله و نداشتن راه حل یا حداقل نقشهٔ راه قابل فهم است. 

 

در مجموع این کتاب برای مطالعه و اندیشیدن حداقل از زاویهٔ دید جدید و شاید متفاوت خوب باشد.  
 

۰۴ مرداد ۰۱ ، ۲۲:۵۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۰۵: طفلی به نام شادی؛ از محمدرضا شفیعی کدکنی

 

دوست داشتم سومین دیوان شعر شفیعی کدکنی که در سال ۱۳۹۹ در ۴۱۸ صفحه منتشر شده است چیزی در قوارهٔ دیوان دومش، هزارهٔ دوم آهوی کوهی، باشد که متأسفانه آن‌گونه نشد. به سختی بشود شعری را در این مجموعه یافت که به‌یادماندنی باشد. ای کاش شاعر گزینشی‌تر این مجموعه را منتشر می‌کرد. 
 

۲۶ خرداد ۰۱ ، ۰۱:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی