محمدصادق رسولی

۱۶ مطلب در آبان ۱۴۰۲ ثبت شده است

قفسه‌نوشت ۳۲۴: هویت ایرانی در گذر تاریخ؛ از عماد افروغ و احمد اشرف

اواسط دههٔ هشتاد خورشیدی بود و دورهٔ کارشناسی. تازه اسکناس پنج هزار تومانی درآمده بود که رویش حدیثی نبوی در مورد دانش در ثریا و مردان پارسی آمده بود. چند نفر از رفقای آذری که تمایلات پان‌ترکی داشتند به شدت شاکی بودند که چرا این حدیث نوشته شده است. باید می‌نوشتند «مردانی از ایران» و این طوری فقط فارس‌ها را داخل آدم کرده‌اند. جواب من هم این بود که حدیث را که نمی‌شود تغییر داد. پای درد دلشان که نشستم بحثشان بیخ پیدا کرد به این که مثلاً چرا در مدارسشان زبان مادری‌شان تدریس نمی‌شود و از این بحث‌ها. چند وقت بعد، وزیر خارجهٔ وقت منوچهر متکی به دانشگاه آمد و آ‌ن‌ها برای قره‌باغ به کنش‌های وزیر خارجه اعتراض داشتند. متکی این بار عصبانی شد و گفت که آن‌ها کاسهٔ داغ‌تر از آش (جمهوری آذربایجان) هستند. اخیراً موقع درگیری ارمنستان و آذربایجان متوجه شدم، قریب به نود درصد از پوشش جمعیتی قره‌باغ، طبق اطلاعات موجود در ویکی‌پدیا، از نژاد ارمنی هستند. بماند! نکته آنجا بود که چرا پیامبر اکرم دقت نکرده و گفته پارس به جای ایران چرا که پارس فقط شامل قوم فارسی‌زبان می‌شود نه همهٔ مردم ایران.

ادامه مطلب...
۳۰ آبان ۰۲ ، ۰۱:۰۵ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۲۳: این هم از این؛ از امیرعلی سلیمانی

برخی از غزل‌های این مجموعه نشان از قریحهٔ خوب و مطالعهٔ فراوان این شاعر جوان دارد از جمله غزلی که در آغاز کتاب آمده است:

 

شبی که سوختم از خاطرات خام گذشتم
حلالت آن‌همه دلتنگیِ مدام، گذشتم

غرور با تو برایم حقیر بود، همیشه
به احترام تو از خیر احترام گذشتم

پس از تو از همه‌ی بوسه‌های ساعت مستی
اگر حلال بریدم، اگر حرام گذشتم

نخواستم که به هر آب‌و‌دانه دل بسپارم
چه‌قدر بعد تو از بام پشت‌بام گذشتم

حکایت من و تو داستان مختصری بود
سلام کردم و از پاسخ سلام گذشتم

۲۷ آبان ۰۲ ، ۰۳:۴۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۲۲: کتاب سیاه؛ از سعید زیباکلام

حاشیهٔ پیش از متن آن که آقای سعید زیباکلام برادر صادق زیباکلام است و خواهرش مرحومه فاطمه زیباکلام هم استاد دانشگاه بوده است. این دو برادر اصلاً شبیه هم فکر نمی‌کنند. مثلاً همان موقعی که صادق در طرفداری از برجام بحث تاریخ آمریکاستیزی جمهوری اسلامی را برمی‌شمرد، سعید با موشکافی بند به بند تعهدات ایران در برجام بر آیندهٔ کشور می‌گریید. سعید خاستگاه عدالت‌خواهی دارد و به همین خاطر اخیراً به خاطر انتقادات زیادش تا حدی مغضوب واقع شده است اما صادق بیشتر غرب‌گراست و «ما چگونه ما شدیم»طور.

ادامه مطلب...
۲۷ آبان ۰۲ ، ۰۳:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۲۱: انسان جنایت و احتمال؛ از نادر ابراهیمی

این داستان بلند را که در اوایل دههٔ پنجاه خورشیدی نوشته شده است، می‌شود یک‌نفس خواند. نویسنده خبری در صفحهٔ حوادث روزنامه می‌خواند که مردی به اسم سیدباباخان در روستای لاجورد خراسان از فرصت زلزله استفاده می‌کند و همسرش را به قتل می‌رساند. وقتی جنازهٔ همسرش زیر آوار پیدا می‌شود، آثار ضربهٔ تبر بر سر همسرش پزشکان را متقاعد می‌کند که کار زیر سر شوهرش است چرا که شوهرش تا حالا دو بار سعی داشته همسرش را طلاق دهد اما موفق نشده است. حالا نویسنده بر آن است که این داستان چند خطی را از صفحهٔ حوادث با احتمالات مختلف شرح و بسط دهد و نشان بدهد موضوع می‌تواند بسیار پیچیده‌تر از این حرف‌ها باشد. به نظرم داستان از نظر یک داستان تجربی بسیار جالب است اما نداشتن خرده‌داستان، قابل پیش‌بینی بودن انتهای آن و البته کوچک بودن فضای کلی باعث شده است آن را در قوارهٔ یک اثر تجربی نگاه دارد. 
قلم نادر ابراهیمی معمولاً سه جور است: یکی‌اش شبیه به «عاشقانهٔ آرام» که شعارزده و گل‌درشت است. دیگری شبیه «بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» شاعرانه است. و آخری‌اش شبیه به «آتش بدون دود» تعینی است و روایت را بدون درگیری شعار و شعر پی می‌گیرد. این داستان از جنس سومی است که به نظرم برای اثر داستانی مناسب‌تر است. نادر ابراهیمی از آن پدیده‌هایی است در داستان معاصر که مانند اسمش نادر است. خودش است و کسی شبیهش نیست. آنانی که خواستند ادایش را دربیاورند طرفی نبستند.

یک نکتهٔ جالب: در کتاب «فوکو در ایران» دربارهٔ قانون حمایت از خانواده که زمان پهلوی تصویب شد و حواشی لغو آن پس از انقلاب اسلامی تحلیل‌هایی آورده شده بود. در این داستان یکی از متهمان همین قانون است که مسأله‌ای مانند طلاق را پیچیده کرده است.
 

۲۳ آبان ۰۲ ، ۲۱:۳۵ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۲۰: هویت ایران؛ از فخرالدین عظیمی

فخرالدین عظیمی استاد تاریخ دانشگاه کنتیکت در زمان کرونا این کتاب را نوشته است که در واقع سیری است در تطور ناسیونالیسم ایرانی. این کتاب با بررسی نظریات موجود در مورد ناسیونالیسم به بررسی تفکرات پیشگامان ناسیونالیسم ایرانی از جمله پدیده‌های پسامشروطه‌ای مانند فروغی، آخوندزاده، پیرنیا، مصدق، فریدون آدمیت و ایرج افشار می‌پردازد. 

نخست آن که کتاب به شدت تداعی قلم مرحوم زرین‌کوب می‌کند با این تفاوت که زرین‌کوب بسیار اقتصادی می‌نوشت ولی این نویسنده خیلی پرگویی دارد و واقعاً بعضی از توضیح مکررات می‌توانست نباشد. دوم آن که کیفیت نشر این کتاب چه از نظر کیفیت کاغذ و شیرازه چه از نظر کیفیت حروف‌چینی بسیار عالی است. سوم آن که نویسنده جاهایی نتوانسته از تعصب خودش در مورد گروه ملی‌گرا و مخالفتش با گروه دین‌داران (مشروعه‌طلبان) دوری کند و به وضوح اثر صحبت‌های ناشی از حب و بغض دیده می‌شود که کمی به دور از روش علمی است. اما در عین حال جالب است که در این کتاب «دو قرن سکوت» زرین‌کوب به نقد گرفته می‌شود و آن را تندروی بیشتر در جهت ذائقهٔ ضدعرب ایرانیان می‌بیند. در پایان کتاب نیز سیری در ناسیونالیسم منطقه‌ای می‌کند و خیلی جالب است که نویسنده خیلی محکم در مخالفت اسرائیل با فلسطینیان هم‌داستان می‌شود. در جای دیگری از کتاب به تسلط زبان فارسی در زمان گورکانیان هند (آخرین سلسلهٔ قبل از استعمار بریتانیا) و عثمانی اشاره می‌کند که مثلاً سلطان سلیم و سلطان عبدالحمید پادشاهان عثمانی حتی به فارسی هم شعر می‌گفتند. طبق ادعای نویسنده، در آن دوره اصطلاح «ترک» حتی برای اهالی آن دیار ناپسند بوده است و دوست نداشتند خود را ترک بنامند. بیشتر این اتفاقات در دورهٔ مدرن‌سازی ترکیه افتاد که ناگهان ترک بودن به یک مسألهٔ عمیق هویتی در ترکیه تبدیل شد.

در مجموع این کتاب، برای خواندن مناسب است اما به اندازهٔ حجم زیادش اطلاعات زیادی نمی‌دهد. 

پی‌نوشت: خیلی جالب است که در این دورهٔ کوتاهی که تاریخ معاصر می‌خوانم این قدر رد پای مطالعات ایرج افشار در همه جا وجود دارد. جالب است که از تندترین مخالفان انقلاب اسلامی تا شخص آیت‌الله خامنه‌ای اینقدر ایرج افشار را می‌ستایند. از جمله عظیمی که مقاله‌ای در ستایش تلاش‌های افشار نوشته است.
 

۲۳ آبان ۰۲ ، ۰۰:۰۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۸۱

بار دیگر به دنیا می‌آیم
از رَحِمِ این هواپیما
از دالان تولدم: فرودگاه
در سفر از میلادی به خورشیدی
در شبی تاریک

نوزادی بی‌گریه
خیره‌
به چمدان‌هایی که گیج‌اند روی غلتک‌ها
چون کودکان گم‌شده دنبال چادر مادر

ادامه مطلب...
۱۹ آبان ۰۲ ، ۰۰:۵۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۱۹:‌ غزل هزارهٔ دیگر؛ از محمدسعید میرزایی

اوایل دههٔ هشتاد در دوران نوجوانی پای ثابت جلسات ادبی بودم و در آن جمعی که شعر موزون به هیچ گرفته می‌شد، حرف از پدیده‌ای در غزل امروز بود به اسم محمدسعید میرزایی. کسی که غزل روایت را پی گرفته است، می‌تواند از کلمات امروزی در غزل استفاده کند و مانند داستان غزل بگوید. از وزن‌های جدید در غزل استفاده می‌کند و توانایی خارق‌العاده‌ای در استفاده از قوافی سخت دارد. گذشت و دانشجو شدم و تهران و خیابان انقلاب و فروشگاه خانهٔ شاعران و «الواح صلح» از میرزایی. کتابی ضخیم پر از شعر زخیم (پر از زخم). با هم‌اتاقی‌ام در خوابگاه می‌خواندیم و می‌خندیدیم به بازی‌های زبانی بی‌موردی که انجام می‌داد: بعدتر کتاب «مرد بی‌مورد»ش را نیز خواندم و اندکی از «الواح صلح» قابل تحمل‌تر بود. در الواح صلح، یکی از غزل‌ها ردیفش «خون و استفراغ» بود و اگر درست خاطرم باشد آخرین بیت‌اش این بود: «فعل فعل فعلاتن، فعل فعل فعلات/صدای نالهٔ غوکان و خون و استفراغ».

ادامه مطلب...
۱۸ آبان ۰۲ ، ۰۴:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۱۸: ایرانی که می‌تواند بگوید نه؛ از رضا ثانی

چرا این کتاب را خریدم؟ یادم نمی‌آید. شاید به خاطر عنوانش بود. آخر وقتی به ایران سفر می‌کنم آنقدری وقت تحقیق ندارم. معمولاً به چند کتابفروشی می‌روم و از روی عنوان کتاب سریع باید تصمیم بگیرم آن را بردارم یا نه. به وزن و حجم بیشتر از قیمت فکر می‌کنم چرا که شوربختانه به خاطر سقوط ارزش ریال فاصلهٔ قیمت دلاری و ریالی کتاب آنقدری زیاد است که گاه خرید چند کتاب فارسی هم‌قیمت یک کتاب چاپ امریکا هم نمی‌شود. همین می‌شود که اخیراً از بسیاری از کتاب‌هایی که خوانده‌ام نالیده‌ام: سعی کرده‌ام از دیدگاه‌های مختلف بخوانم و بر اساس سوگیری پیشین نظر ندهم.

ادامه مطلب...
۱۶ آبان ۰۲ ، ۰۰:۰۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۱۷: فوکو در ایران؛ از بهروز قمری تبریزی

میشل فوکو متفکر به‌نام فرانسوی قصد می‌کند از نزدیک وقایع انقلاب ایران را دنبال کند. به هر دری می‌زند هیچ نشریه‌ای به او مأموریت نمی‌دهد جز یک نشریهٔ کمتر شناخته‌شدهٔ ایتالیایی. او دو بار به ایران سر می‌زند و انقلاب ایران را «دمیدن روح در جهان بدون روح» و «معنویت سیاسی» می‌نامد. بعد از چند ماه که اتفاقاتی مانند حذف مخالفان و تغییر قوانین حمایت از خانواده و حجاب اتفاق می‌افتد فوکو مورد حملهٔ دیگر متفکران قرار می‌گیرد. خاصه آن که خود فوکو علناً همجنس‌باز بود و بعدها بعد از مرگش در اثر ایدز، حرف و حدیث‌هایی در مورد بچه‌بازی او هم آمده است. بگذریم؛ فوکو هیچ واکنشی به انتقادها نداد و حرفش را پس نگرفت. حرف‌های او فراموش شد تا ۱۱ سپتامبر. انبوه مقالات و کتاب‌ها آمد به این عنوان که همین تفکر فوکو و به رسمیت شناختن بنیادگرایی اسلامی باعث شده است به القاعده و طالبان برسیم. قمری تبریزی، پژوهشگر ساکن امریکا، در این کتاب که به انگلیسی نوشته است بر آن است که بگوید شناخت نادرست منتقدان از وضعیت ایران و حرف‌های فوکو باعث تحلیل‌های بسیار نادرست شده است.

ادامه مطلب...
۱۵ آبان ۰۲ ، ۲۲:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۱۶: خنده در برف؛ از عباس صفاری

مرحوم عباس صفاری ساکن لس‌آنجلس بود و کتاب‌هایش در ایران منتشر می‌شد. خیلی از ایشان تعریف شنیده بودم و منتقدان به‌نامی او را ستوده‌اند اما من هر چه تلاش کردم نتوانستم با زبان و جهان این شاعر ارتباط بگیرم. اگر حرف منتقدان را نادیده بگیرم، به نظرم اصلاً این شعرها خوب نیستند. بخشی از یکی از شعرهای صفاری در مجموعهٔ دیگری را اتفاقی دیدم و به نظرم تصویر جالبی داشت:

 

از هزاران زنی که فردا
پیاده می‌شوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند

 

مثلاً در همین نمونهٔ بالا نمی‌فهمم چرا نباید بنویسد «از قطار پیاده می‌شوند». تکرار زیاد ساختارهای نحوی ناآشنا در این مجموعه برای من آزاردهنده بوده است و حتی نتوانستم همهٔ شعرهای این مجموعه را کامل بخوانم.

۱۲ آبان ۰۲ ، ۲۲:۰۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی