محمدصادق رسولی

۳۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیاه‌مشق» ثبت شده است

سیاه‌مشق ۷۲


چه می‌دانی 
چه رنگی دارد
دلتنگی


وقتی از هر چیز ساده‌ای
خاطره‌ای دارد
از سه‌تاری مشقی
که کاسه‌اش روی دست مغازه
باد کرده است


تابلوهای عبور-ممنوع‌
خسته از بی‌خیالی موتور سیکلت‌ها 
میدان‌های دلتنگ حق تقدم


قهرمان فرهادی
آویزان از دار سینما بهمن 
کنار گشت ارشاد و 
باعث و بانی‌اش

 

چهرهٔ سفید البرز
به یمن وجود باد

 

هر چیز ساده‌ای
حتی بوق ممتد آمبولانس خسته از نرسیدن
سربازی که در خیالاتش 
سیگار نیم‌کشیده‌ای را 
با موتورسوار خط ویژه تاخت می‌زد

 

قانون جذبی که از بلندگوی پراید لکنتهٔ اسنپ بیرون می‌آمد
و به او نوید گرمای فلوریدا را می‌داد
سرمای تهران که مثل گرمای نیویورک گیج بود


جاده‌های هم‌دست عزراییل
سگ‌های ولگرد 
که به کوری چشم بوف کور
صادقانه نصف جهان را گاز گرفته‌اند
و پیرمرد خنزرپنزری را
به مقصد هیچ‌کجا
هدایت کرده‌اند

 

باران که بی‌ تعارف
شیشه‌پاک‌کن کثیف تیبا را
به سخره گرفته بود

 

بسته‌های بی‌اعتبار همراه اول
رسید چرک‌مردهٔ کارت ملی هوشمند

 

هر چیزی ساده‌ای رنگی دارد
مداد رنگی شعرم کجاست
می‌خواهم نقاشی تازه‌ای از سفرم بکشم
و بگویم که رنگ‌ها
هنوز خود را 
به آسمان آبی کالیفرنیا 
نباخته‌اند
و سردآبرود
هنوز یک سر و چند گردن ماهی کپور
از هادسن بالاتر است
و آب هنوزاهنوز سربالا می‌رود
و مرغان دریایی
جامه‌درانْ ابوعطا می‌خوانند

 

تو اصلاً چه می‌دانی

چه رنگی دارد 
دلتنگی
وقتی غروب بیکار جمعه را 
با دلتنگی غریبه‌ای
که سنگ‌فرش پیاده‌رو را 
گم کرده 
یکی می‌بینی


۳۱ ژانویه ۲۰۲۲
سانی‌ویل، کالیفرنیا

 

۲۸ بهمن ۰۰ ، ۲۳:۰۹ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۷۱


کلافه‌ام از این سیاه یک‌سره
از این هراس
از این تلاش بی‌دریغ چشم‌های ناسپاس
کلافه‌ام از آسمان و نور آبی‌اش
از این چراغ خانگی
از اضطراب دردها و بی‌ترانگی


من از سیاه شب درون روز
و از هراس بی‌دریغ آفتاب 
من از نگاه‌های خسته‌ام 
چقدر خسته‌ام

 

چرا کلاف کور این کلافگی به چشم‌های خسته‌ام نشسته است؟
چرا ترانه از صمیمی نگاه من
به ناگهانی سکوت، رخت بسته است؟


کلافه‌ام 
از این سکوت 
کلافه‌ام از ازدحام درد
و این نگاه سرد
به پشت عینک سیاه شب

 

برای من همیشه روزها شب است
و شب شب است 
و صبح شب
و ظهر شب
و شب شب است
و شب برای من
پر از تلاطم و تب است

 

نوامبر ۲۰۲۱

سانی‌ویل، کالیفرنیا
 

۲۲ آبان ۰۰ ، ۰۳:۳۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه مشق ۷۰

گرد سم خران شما نیز بگذرد
«سیف فرغانی»


گربهٔ وطن
در هجوم عوعو سگان هار ناشناس
در هراس زوزهٔ هزار گرگ ناسپاس
خسته از خروش بادها
خسته از هجوم خاطرات و یادها
دل‌بریده از شکوه روزگار دور
دل‌شکسته از هجوم موش‌های کور
موش‌های کور خانگی
برکنار از عروج لحظهٔ‌ ترانگی


آه و صد دریغ و صد دریغ
موش‌های کور خانگی
بر تن نحیف او خزیده‌اند
و جان خسته‌اش دریده‌اند

 

۲۶ می ۲۰۲۱
فیلادلفیا


 

۰۵ خرداد ۰۰ ، ۱۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۶۹

زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر
کان دل پر آرزو از آرزو بیزار شد
«حسین منزوی»


درد در دوری و دیری در پی دیدار شد
این دل زارم از این تکرارها بیزار شد

 

از گلویم نفحهٔ داوود را می‌خواستم
هوی و هوی بوف کوری بر تنم رگبار شد

 

پشت میزم می‌نشینم درهوای زندگی
داغ‌های دور اما در دلم بیدار شد

 

در پی پرواز بودم در خیال خام خود
خان و مانم مسلخی بود و تنم پروار شد

 

سرنوشتم را نوشتم بر سیاه دکمه‌ها
از الف جا ماند دارا، تا نوشتم، دار شد

 

دست‌هایم دوست‌های سال‌های واپسین
مارهای افعی پنهان در دستار شد

 

سرفرازی خواستم از روزگار اما چرا
این سرم زیر گیوتین زمان سربار شد؟

 

جان به نرخ روز کندم، نان من آجر که شد
خشت خشت روزگارم بر سرم آوار شد

 

شاعری شغل بدی هم نیست وقتی عاقبت
جان من در جست و جوی آب و نان بیمار شد

 

آهن تفتیده‌ای بود این تن زار و نزار
از پس هر آه این جان غرق در زنگار شد

 

زنگ اول زندگی تعطیل شد تا زنگ درد
صور اسرافیل آمد، درد هم بیکار شد

 

مرگ شاید آنقدر بد نیست وقتی زندگی
در عبث تکرار شد، تکرار شد، تکرار شد

 

۲۹ دسامبر ۲۰۲۰
فیلادلفیا، پنسیلوانیا


 


پی‌نوشت: تمام شد! دفتری که نمی‌دانم چطوری سر از چمدانم درآورد و سال‌ها پناهگاه خستگی‌ها بود. هر چه سیاه‌مشق کردم سهم آن دفتر بود. 

۲۰ بهمن ۹۹ ، ۲۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۶۸

قرص‌های نصفه و نیمه
با عوارض خفیف جانبی
قرص‌های تحت پوشش بیمه

 

قرص‌های بی‌حجاب
قرص‌های رنگ‌رنگ بی‌حساب


سهم من از این همه
اندکی خمودگی و خواب


دل‌خوشم به این که درد را
با خیال تخت
با سلام قرص‌ها به خواب می‌برم

 

۱ ژانویه ۲۰۲۱
فیلادلفیا، پنسیلوانیا

 

۱۶ بهمن ۹۹ ، ۱۹:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۶۷

 

پشت بام‌ها سپید
جاده‌های پیش رو سیاه
قد سروها خم از شلوغ برف
بادهای سوزناک
در کمین گونهٔ پیاده‌ها

 

کفش‌های من
روی لیز ممتد پیاده‌رو
قلب من ولی کنار توست
در همان کویر بی‌نصیب
در پی سراب چشم‌های تو

 

آسمان کمی کبود
قصهٔ دلم همیشه قصهٔ همان که بود یا نبود

 

آه باز هم چراغ قرمز است
صبر می‌کنند کفش‌های من
رفته از دلم هر آنچه صبر و آنچه از قرار مانده بود
باز هم چراغ قرمز است

 

هان!
چراغ راه سبز شد
پیاده‌رو سپید
چشم‌های من سیاه
باز هم به یاد چشم‌هات
مات می‌شوم در این صمیمی غریب

 

آسمان کبود
پشت بام‌ها سپید
جاده‌های پیش رو…
چشم‌های من…
سرنوشت بی‌نصیب ما…

 

 

۱۷ دسامبر ۲۰۲۰
فیلادلفیا، پنسیلوانیا

 

۱۵ بهمن ۹۹ ، ۲۰:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۶۶

هر چه روزى آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه مى‌پنداشت درمان است، عین درد شد
«قیصر امین‌پور»


باغ سبزم از پس پاییز داغی زرد شد
آسمان آرزو بارید و آهی سرد شد

 

پر درآوردم پریدم رو به سوی آسمان
در قفس با راه‌راهش بال‌هایم درد شد

 

خانه‌ام، شیر ژیان سال‌های دوردست
خوار شد، آوار شد، چون گربه‌ای شبگرد شد

 

چون پرستوها غریبم، هر کجا که می‌روم
قاصدک هستم که با هر باد جانم طرد شد

 

محتسب من را به ره دید و گریبانم گرفت
روزگاری شد که شادی قابل پیگرد شد

 

رفت امیدم سفر، هرگز به سویم برنگشت
ناامیدی سرنوشتی بی‌برو برگرد شد

 

نوش‌دارو دیر شد، حلاج هم بر دار شد
روزگار بی‌مروت، باز هم نامرد شد


۵ سپتامبر ۲۰۲۰
فیلادلفیا، پنسیلوانیا

 

۱۴ بهمن ۹۹ ، ۲۰:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۶۵


غروب، جز برای غمگین کردن
به چه درد می‌‌خورد؟
«گروس عبدالملکیان»

 

چه فرقی می‌کند
کجای دنیا باشی
یا
دنیا
کجای دلت
جا خوش کرده باشد
و بغض کجای گلویت را…

 

گلویت را 
به من بسپار
که بخوانم

دلت را…
راستی
به جز تنگ شدن
به چه دردی می‌خورد؟

 

 

آهت را
همراهت را
در راه…
راهت کجاست؟

 

 

اصلاً تو کجای این همه هستی
که نیستی
که نیست واژه‌ای
برای گفتن
که نیست لحظه‌ای
برای سرودن

آه…
آه ای سرود ناگزیر

 

 

چه فرقی می‌کند
کجای دنیا باشم
من
همین‌جا
با آهم
همراهم!

 

همراهی؟


۲۱ جولای ۲۰۲۰
فیلادلفیا، پنسیلوانیا

 

۱۴ بهمن ۹۹ ، ۰۰:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۶۴


بگذار باران
بنویسد از من
از تحیر
- لکنت بیچارهٔ بیهودگی‌هایم -

 

این چشم
این ابر عقیمِ رد پای سیل‌های خانمان دل برانداز
این نارفیق اما
در جستجوی سایهٔ خورشید
در آسمان تیرهٔ شب‌های دلتنگی‌ست

 

بگذار باران
آبرویم را به پای پُرپریشانی تنهایی بریزاند

 

بگذار پلک پنجره
از چک‌چک یک‌ریز تنهایی
این دل
- کویر لوت باقیمانده در پیکار پوچی را -
بلرزاند

 

در بیستون
بی خواب شیرین
سی‌پاره را بگذار بر سر
یاد آر آن سوگند عهد باستان را
بنویس بر لوح زمان
آهنگ خیس باز باران را

 

۱۳ مه ۲۰۲۰
فیلادلفیا

 

۰۹ بهمن ۹۹ ، ۱۹:۱۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۶۳


جاده نگذاشت که از فاصله حرفی بزنم
از دل خستهٔ بی‌حوصله حرفی بزنم

 

جاده نگذاشت که در تاب و تب تنهایی
با تو از پای پر از آبله حرفی بزنم
 
سخت بود این که تو باشی و نباشم پیشت
سخت‌تر آن که به تو بی‌گله حرفی بزنم

 

زل بزن به دل زارم: سورهٔ زلزالم
رخصتم ده که از این  زلزله  حرفی بزنم

 

کاش دریا شده بودی که من از دلتنگی
چشم در چشم تو در اسکله حرفی بزنم

 

سوختن مرحلهٔ آخر پروانگی است
شمع شو تا که از این مرحله حرفی بزنم

 

کاروان رفت و تو در خواب و چه فالی آمد
حافظم گفت از این سلسله حرفی بزنم 

 

بزنم یا نزنم؟ مسأله اما این است
که به تو از غم این مسأله حرفی بزنم

 


جمعه ۲۵ ژانویه ۲۰۱۹
ساختمان شمارهٔ ۲۱ فیس‌بوک
منلوپارک، کالیفرنیا


 

۰۸ بهمن ۹۹ ، ۲۱:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی