محمدصادق رسولی

۷۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

قفسه‌نوشت ۲۴۱: یحیی؛ از سید حمیدرضا برقعی

مشت نمونهٔ خروار:

 

"ابتدای باران"

من ِ شکسته، منِ بی قرار در اتوبوس
گریستم همهء جاده را، اتوبان را

ادامه مطلب...
۱۰ آبان ۰۱ ، ۰۳:۳۴ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۳۰: جنگل گریان؛ از مهسا چراغعلی


«جنگل گریان» مجموعهٔ ۴۸ شعر سپید از مهسا چراغعلی است که در ۸۸ صفحه گردآوری شده و انتشارات فصل پنجم آن را به سال ۱۳۹۶ منتشر کرده است. این شعرهای برای سنین آغازین جوانی شاعر است (متولد ۱۳۶۸ و نشر ۱۳۹۶!) و پر است از شور جوانی و عشق. مضمون همهٔ شعرها عشقی زنانه به معشوقی است که اگر کلیت ادبیات عاشقانهٔ فارسی را در نظر بگیریم، خرق عادت است. این مجموعه به شکل غیربدیهی‌ای خوب است. به قول حافظ شیرازی: 

 

یک قصه بیش نیست غمِ عشق، وین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

 

چکیدهٔ حرف‌های شاعر از این بریده از شعر او که عنوان کتاب هم در آن است درمی‌آید:

ادامه مطلب...
۲۲ مهر ۰۱ ، ۰۳:۵۷ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۷۳

العلم هو الحجاب الاکبر

 

تو آب دیده‌ای آیا؟ سراب خواهد شد
خیال خام خمارت خراب خواهد شد

 

چه سود ندبهٔ ماهیِ تُنگِ تنهایی؟
که عاقبت تب و تابش حباب خواهد شد

 

به قلب یخ‌زده می‌گفت آدم برفی
همین که آب شوی انقلاب خواهد شد

 

به شیخ شهر بگویید هر چه می‌داند
میان او و حقیقت حجاب خواهد شد

 

میان مرگ و تجاهل کسی چه می‌فهمد
تن تکیدهٔ ما گورخواب خواهد شد

 

ز ساز خسته شنیدم که گوشهٔ بیداد
ز زخمه‌های پیاپی رهاب خواهد شد
 
هلال نازکِ ماهی به برکه‌ها می‌گفت
که وقت آمدن آفتاب خواهد شد

 

شرنگ تلخ زمانه یقین بدان روزی
ز سوز آه ضعیفان شراب خواهد شد


کالیفرنیا؛ سپتامبر-اکتبر ۲۰۲۲

 

پی‌نوشت
بیداد یکی از گوشه‌های دستگاه همایون است. رَهاوی یا رهاب یکی از ۱۲ مقام اصلی موسیقی قدیم ایران در دستگاه نوا و شور است. نام رهاوی به شکل «رَهاب»، «رُهاب» و «راهوی» نیز در متون آمده است. معنی این کلمه این گونه گفته شده: «راهوی آن است که کسی از خوف رهایی یافته باشد». در قدیم آن را مقامی حزن‌انگیز و حتی مقام گریه می‌دانستند. قدما معتقد بودند این مقام را بهتر است در مجالس کسانی نواخت که از موطن خود دور افتاده، و غریب هستند. (منبع: ویکی‌پیدیا)

۱۲ مهر ۰۱ ، ۲۰:۳۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۲۱: کلاغمرگی؛ از لیلا کردبچه

 

«برای درخت‌ها»

 

برای درخت‌های کنار جاده فرقی ندارد،
کسی که سفرَست
می‌رود، یا می‌آید
برای من اما فرق زیادی دارند
درختان مسیری که از تو دورم می‌کند
و درختان مسیری که با تو نزدیکم

 

***

 

«کارگران مشغول کارند»

 

شیشه‌های پنجره را پاک می‌کنی
عرق،
بر صورت مات و خستهٔ کارگران برق می‌افتد
و بزرگراه
یکی از همین روزها افتتاح می‌شود

لعنت به جاده مادربزرگ!
لعنت به جاده،
که هر که را تو به دنیا آوردی، او بُرد.

 

***

 

«اتفاق»

اتفاق دردناکی‌سست،
افتادن از چشم تو
بر سر زبان مردم.


در میان شعرهای بی‌مایه‌ای که این روزها می‌بینم، اندک مایه‌های شاعرانه در این مجموعه دیدم. البته جای تأثر است که باید به کم‌مایگی بسنده کنیم.
 

۰۱ مهر ۰۱ ، ۰۲:۴۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۱۵: چشم به راه ابریشم؛ از علی اسداللهی

 

مربای بهار نارنج

بر میز صبحانه

...

بهار

خون درخت را

در شیشه کرده است

 

 

علی اسداللهی هم‌ورودی من در دانشگاه بود. چند درس پایه (عمومی) هم‌کلاس بودیم و چند باری در جاهای مختلف با هم در باب شعر حرف زدیم. قطعاً مرا یادش نمی‌آید چرا که بر خلاف او که پرشور و پرحاشیه(ی سیاسی) بود، من سرم در لاک خودم بود. از این جهت، تنها شباهت‌مان علاقه به شعر بود و بس. منصفانه بخواهم بگویم این مجموعه (نشر نگاه، ۱۳۹۱) برای سنی که او در آن شعرها را نوشته خوب است و امیدوارکننده. نمی‌دانم بعدش چقدر جلوتر از این حد رفته است. ظاهراً در صفحهٔ شخصی‌اش همهٔ کتاب‌هایش را برای دریافت گذاشته است.

۱۰ شهریور ۰۱ ، ۰۱:۳۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۱۴: واقعیت رؤیای من است؛ از بیژن نجدی

 

فکر می‌کنم سال ۸۲ بود که در جلسه‌ای ادبی در شهرستان بودم و کسی از کتاب «خواهران این تابستان» شعری خواند که بسیار برایم جذاب بود.  چند وقت بعد همان کس شعری دیگر خواند از همان کتاب که جذابیت کتاب را برایم دوچندان کرد (شعر ۱ و ۴ در پایین مطلب). آنقدر جذاب که در اولین فرصتی که به تهران رفتم آن را خریدم. در واقع پول زیادی نداشتم و این تنها کتابی بود که می‌خواستم بخرم. قبل‌تر از بیژن نجدی «دوباره از همان خیابان‌ها» را خوانده بودم ولی هنوز چیز زیادی از داستان کوتاه نمی‌فهمیدم. 

بیژن نجدی کم‌کار بود و تنها کتابی که موقع زنده بودنش از او منتشر شده است «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» است که به نظرم جزو شاهکارهای داستان کوتاه معاصر است. بعداً همسرش پروانه محسنی کتاب‌هایش را که البته زیاد هم نبودند منتشر کرد. «خوهران این تابستان» تنها مجموعهٔ شعری بود که از او منتشر می‌شد که طرح جلد و صفحه‌چینی خوبی داشت و به دلایلی که نمی‌دانم انتشارش متوقف شد و کتاب «واقعیت رؤیای من است» در واقع همان کتاب است با ناشری دیگر و طرح جلدی دیگرتر.

اگر بخواهیم موشکافانه در مورد کتاب نظر بدهیم می‌شود گفت که اگر نجدی زنده بود بسیاری از این مشق‌ها را منتشر نمی‌کرد. در بسیاری از شعرها حتی عبارات مشترک دیده می‌شود که شاید نشانه‌ای از مشق‌نویسی نجدی برای یافتن بهترین نمونه از فضای ذهنی‌اش بوده باشد. آن چیزی که این کتاب را جذاب می‌کند همان اندک شعرهای خوبش است (که برخی‌اش با کیفیت صوتی پایین با صدای خود نجدی موجود است؛ ظاهراً جایی در محفلی خصوصی آن را خوانده و با دستگاهی معمولی صدایش را ضبط کرده‌اند.)

زبان شعر نجدی مخصوص خودش است. با آن که سپید می‌نوشت، شعرهایش موسیقی داشت. با آن که ادعایی نداشت، در شعرهایش دغدغهٔ مردم، جنگ و مستضعفان عالم موج می‌زد. او همان طور که خود را پسرعموی سپیدار می‌خواند، با طبیعت همدلی شاعرانه‌ای داشت.

بگذریم؛ به جای توضیح اضافه چند نمونه از شعرهایی که به نظرم درخشان‌اند اینجا می‌گذارم (شعرها را از اینترنت برداشتم و متأسفانه مشکلات تایپی زیادی دارند)

ادامه مطلب...
۲۲ مرداد ۰۱ ، ۰۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۰۸: خوب‌ترین حادثه می‌دانمت؛ از محمدعلی بهمنی

 

رنگ سال گذشته را دارد همه‌ی لحظه‌های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می‌کشم به دنبالم

 

قهوه‌ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی‌گنجم
دیده‌ام در جهان نما چشمی که به تکرار می‌کشد فالم

 

یک نفر از غبار می‌آید مژده‌ی تازه‌ی تو تکراری است
یک نفر از غبار آمد و زد زخم‌های همیشه بر بالم

 

باز در جمع تازه‌ی اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی‌دانم از چه می‌خندم، هم نمی‌دانم از چه می‌نالم

 

راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشایی‌ست
به غریبی قسم نمی‌دانم چه بگویم جز این‌که خوشحالم

 

دوستانی عمیق آمده‌اند چهره‌هایی که غرق‌شان شده‌ام
میوه‌های رسیده‌ای که هنوز من به باغ کمال‌شان کالم

 

آه ... چندی‌ست شعرهایم را جز برای خودم نمی‌خوانم
شاید از بس صدایشان زده‌ام دوست دارند دوستان؛ لالم

۳۱ تیر ۰۱ ، ۲۱:۰۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۲۰۴: شاخ‌نامه؛ از مسلم حسن‌شاهی واریز

 

باورت می‌شد که ما روزی پفک صادر کنیم؟
خوردنی‌های مجاز و خوش‌نمک صادر کنیم؟

 

هفته‌ای یک بار اینجا جشنِ نیکوکاری است
باز هم باید به دنیا ما کمک صادر کنیم؟

 

حیف! اگر آقا محمدخان هم‌اکنون زنده بود
می‌توانستیم کلّی مردمک صادر کنیم!

 

مردم مظلومِ لندن اندکی افسرده‌اند
همتی کن تا به آنجا قلقلک صادر کنیم

 

«غرب» خود دیوارِ تحریمش ترک برداشته
هیچ لازم نیست دیگر ما ترک صادر کنیم

 

صادرات غیرنفتی ارزشش بالاتر است
بعد از این باید نشست مشترک صادر کنیم

 

کل کشورهای غربی تشنهٔ آزادی‌اند
کاش می‌شد قوطیِ آبِ خنک صادر کنیم!

 

بر سر یک قطره اش هرچند دعوا می‌کنند
نفتمان را نیز باید با کلک صادر کنیم!

 

ما که در اطرافمان بیداریِ اسلامی است
پس نمی‌صرفد به این‌جاها تشک صادر کنیم!

 

سال آینده به اوج خودکفایی می‌رسیم
قصد داریم از همین‌جا قاصدک صادر کنیم

۲۴ خرداد ۰۱ ، ۲۳:۲۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق ۷۱


کلافه‌ام از این سیاه یک‌سره
از این هراس
از این تلاش بی‌دریغ چشم‌های ناسپاس
کلافه‌ام از آسمان و نور آبی‌اش
از این چراغ خانگی
از اضطراب دردها و بی‌ترانگی


من از سیاه شب درون روز
و از هراس بی‌دریغ آفتاب 
من از نگاه‌های خسته‌ام 
چقدر خسته‌ام

 

چرا کلاف کور این کلافگی به چشم‌های خسته‌ام نشسته است؟
چرا ترانه از صمیمی نگاه من
به ناگهانی سکوت، رخت بسته است؟


کلافه‌ام 
از این سکوت 
کلافه‌ام از ازدحام درد
و این نگاه سرد
به پشت عینک سیاه شب

 

برای من همیشه روزها شب است
و شب شب است 
و صبح شب
و ظهر شب
و شب شب است
و شب برای من
پر از تلاطم و تب است

 

نوامبر ۲۰۲۱

سانی‌ویل، کالیفرنیا
 

۲۲ آبان ۰۰ ، ۰۳:۳۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

سیاه مشق ۷۰

گرد سم خران شما نیز بگذرد
«سیف فرغانی»


گربهٔ وطن
در هجوم عوعو سگان هار ناشناس
در هراس زوزهٔ هزار گرگ ناسپاس
خسته از خروش بادها
خسته از هجوم خاطرات و یادها
دل‌بریده از شکوه روزگار دور
دل‌شکسته از هجوم موش‌های کور
موش‌های کور خانگی
برکنار از عروج لحظهٔ‌ ترانگی


آه و صد دریغ و صد دریغ
موش‌های کور خانگی
بر تن نحیف او خزیده‌اند
و جان خسته‌اش دریده‌اند

 

۲۶ می ۲۰۲۱
فیلادلفیا


 

۰۵ خرداد ۰۰ ، ۱۹:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی