محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۹: ارباب و مرد؛ از لئو تولستوی

 

خسته‌ای و کنار قفسهٔ کتاب‌های خانه نشسته‌ای. این روزها، وسط خواندن کتاب‌های دیگر، چشمت به کتابی نازک در قفسهٔ کتاب می‌خورد: از آن کتاب‌هایی که فله‌ای از دسته‌دوفروشی محل خریده‌ای. 

داستان اول را که دو بار خوانده‌ام و درباره‌اش نوشته‌ام (در اینجا و اینجا). پس با وجود وسوسه‌ای فراوان برای خواندن بار سوم، از آن می‌گذرم و نمی‌خوانم. می‌رسیم به داستان دوم که کلاً ۵۹ صفحه با قلم تقریباً ریز انگلیسی است. جالب آن که مترجم این نسخه از کتاب خواهرزادهٔ بوریس پاسترناک نویسندهٔ معروف روس است. مقدمهٔ کتاب که سیری بسیار مختصر به احوالات درونی تولستوی دارد بسیار جالب است. خاصه آن که اشاره می‌کند تولستوی با پیرنگ‌های شبیه همین داستان‌ها در جوانی‌اش قصه‌نویسی کرده است اما مرگ را بسیار دور می‌دیده اما در حین نوشتن رمان آناکارنینا دچار بحران‌های روحی و اعتقادی عمیق می‌شود و در نتیجه این دو داستان را در اواخر عمرش می‌نویسد که مرگ سرنوشت محتوم شخصیت‌های اصلی داستان است. هنوز هم می‌گویم که «مرگ ایوان ایلیچ» جزو برترین‌های ادبیات داستانی است حداقل از بین آن‌هایی که خودم خوانده‌ام.

رمان دوم قصهٔ ارباب باتبختری است به اسم وازیلین که به همراه نوکرش نیکیتا که مردی ساده‌دل است در روزی برفی به سمت شهر دیگری می‌روند که در آنجا ارباب می‌خواهد زمین بخرد تا سود بسیار زیادی از خرید آن زمین نصیبش بشود. واگویه‌های ارباب بیشتر درونی است که نسبت به همهٔ‌ دستاوردهای زندگی‌اش مغرور است. در مقابل نیکیتا که دوره‌ای از عمرش دائم‌الخمر بوده و به همین خاطر همسرش از او جدا شده و هر چه داشته و نداشته را از او ستانده است، مردی بسیار خوش‌قلب است که حتی با حیوانات هم مهربان است و جوری با اسبش صحبت می‌کند که پنداری رفیق فهمیمی را مخاطب قرار داده است. حالا شب می‌شود و به خاطر طمع ارباب که اصرار دارد حتماً به راه ادامه دهند، راه را گم می‌کنند و در بوران گیر می‌کنند (نکتهٔ حاشیه‌ای: یک لحظه در معنای بوران شک کردم و در واژه‌نامه سراغش را گرفتم: ظاهراً واژه اصالتی روس/تاتار دارد. Буран حداقل طبق تلفظ واژه‌گوی ترجمه‌گر گوگل همان بوران است و به معنای باد قوی شمال‌شرقی در روسیه و آسیای مرکزی). خب حالا ارباب هنوز به فکر املاک و اموال و پولش است و دست به کارهای خودخواهانه می‌زند ولی نیکیتا آرام است و مرگ را امری زیباتر از زندگی می‌یابد. در آخر قصه که مرگ نزدیک هر دو است، ارباب به پوچی تمام تلاش‌های دنیایی‌اش فکر می‌کند (مضمونی شبیه به همین در مرگ ایوان ایلیچ هم وجود دارد)‌ ولی نیکیتا دغدغه‌اش بخشیده شدن نسبت به بدی‌ها و گناه‌هایش دارد. آخر قصه را هم نمی‌گویم که برای خودش پایانی جالب و به‌یادماندنی است.

جالب است که وقتی با تولستوی و داستایوسکی طرفیم، حتی آثار کم‌تر شناخته‌شده‌شان از بسیاری از آثار پرطمطراق ادبی جذاب‌تر و عمیق‌تر هستند. پنداری سه‌گانهٔ تولستوی، داستایوسکی و چخوف که هر کدام از جنبه‌ای سرآمد بودند، دیگر در ادبیات تکرار نخواهد شد، همان‌طور که سه‌گانه حافظ، سعدی و مولوی هیچ وقت در ادبیات ایران تکرار نشدند.

 

پی‌نوشت: ظاهراً بوران ریشهٔ ترکی دارد و به معنای چرخاننده است.

۱۳ بهمن ۰۲ ، ۲۰:۴۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۸: مترجم؛ از لیلا ابوالعلا

 

لیلا ابوالعلا نویسندهٔ سودانی‌تبار اهل اسکاتلند برای این رمان کوتاه مورد تقدیر بسیاری از جمله جی‌. ام. کوتزی (برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات) قرار گرفته است. داستان در مورد زنی به اسم سامر است که به همراه همسرش طارق در اسکاتلند زندگی می‌کرده است اما طارق فوت کرده است و او در تنهایی و افسردگی زندگی می‌کند و شغلش ترجمهٔ متون عربی به انگلیسی برای استاد دانشگاهی به اسم رای است. در این میانه رابطه‌ای عاطفی بین این دو شکل می‌گیرد. مشکل اما اینجاست که رای با وجود تسلطش به دین اسلام و مفاهیم اسلامی، سکولار و نامسلمان است. این رمان کوتاه منتشرشدهٔ ۱۹۹۹ (قبل از یازده سپتامبر ۲۰۰۱) که به قول یکی از نشریات «اولین رمان حلال به زبان انگلیسی» است دربارهٔ تلاطم‌های روحی سامر در مورد این رابطه است. این رمان زنانه که از جهاتی مرا یاد رمان «لبخند مسیح» از «سارا عرفانی» می‌اندازد (که صد البته کار عرفانی بسیار سطح نازلی دارد)، در نشان دادن روحیات زن مسلمان محجبه ساکن غرب خوب عمل کرده است. رمان به یک معنا عاشقانه اما فاقد خرده‌پیرنگ است. غیر از تعلیق اصلی، یعنی مسلمان شدن یا نشدن رای، مخاطب لنگ چیز دیگری در داستان نیست و به یک معنا پیچیدگی‌هایی را که یک رمان ادبی باید از خود داشته باشد، ندارد. البته شاید همین سادگی داستان برای خیلی‌ها خوب باشد ولی منِ مخاطب جدی ادبیات داستانی که رمان‌هایی بسیار قوی‌تر خوانده‌ام، از این کتاب رضایت کافی به دست نیاورده‌ام.

 

پی‌نوشت: ظاهراً ابوالعلا متأثر از «طیب صالح» دیگر نویسندهٔ سودانی است. رمان‌ کوتاه «فصل مهاجرت به شمال» رمان قابل اعتنایی در حوزهٔ مواجههٔ دنیای سنت با غرب است.
 

۱۰ بهمن ۰۲ ، ۰۰:۳۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۷: خون‌خورده؛ از مهدی یزدانی خرم

 

این سومین رمانی است که از یزدانی خرم می‌خوانم. همان قالب همیشگی که معمولاً جوانی در دورهٔ معاصر طی اتفاقاتی روایتش به سمت گذشته می‌رود و نقب می‌زند به اتفاقات گذشته. نسبت به دو کتاب قبلی البته نویسنده توقف بیشتری در گذشته می‌کند و از پراکندگی تا آنجا که داستانش اجازه می‌داده است اجتناب کرده است. از آدم‌های رمان‌های قبلی هم استفاده‌های خیلی موردی هم شده است.
داستان محسن مفتاح جوان فاتحه‌خوان و دعاخوانی است که برای دعا به قبرستان می‌رود و قرآن و فاتحه می‌خواند و حالا او باید به بهشت زهرا برود و برای برادران سوخته که چهار تایشان در سال ۱۳۶۰ و دیگری ۱۳۶۶ از دنیا رفته‌اند فاتحه بخواند. مانند دو رمان قبلی دو شخصیت روح هم وجود دارد و داستان پرش‌هایی دارد به لحظهٔ فتح اورشلیم از صلاح‌الدین ایوبی که روح خبیث خال‌دار در آنجا سربازی خراسانی بوده که صلاح‌الدین به دلیل خودسری او را به اعدام به صورت پرتاب منجنیق محکوم کرده است. درون‌مایهٔ ثابت این رمان، تقابل و تعامل مسیحیان و مسلمانان است: از کلیسای نارمک که نزدیک خانهٔ کریم سوخته است تا دزدی از کلیسای ارامنهٔ اصفهان، تلاش بر حفظ زن مسیحی در کلیسای آبادان موقع حصر آبادان، گروگان‌گیری مارونی‌ها در لبنان و مهم‌تر از همه تقابل صلاح‌الدین با مسیحیان.
نمی‌دانم یزدانی خرم تا کی می‌خواهد به این سبک کلیشه‌ای ادامه بدهد. او قصه، حداقل به معنای کلاسیکش نمی‌گوید و خبری از شخصیت به معنای درست روایتی وجود ندارد. می‌شود بسیاری از داستان‌ها و خرده‌پیرنگ‌ها را کم و زیاد یا پس و پیش کرد و داستان سر جایش بماند چرا که وقتی شخصیت وجود ندارد، هر اتفاقی توجیه‌پذیر است. به همین خاطر غیر از اداهایی که نویسنده با کشیدن اطلاعات جالب از تاریخ دارد، بعید است این کتاب ماندگار باشد: بارها از قول شفیعی کدکنی گفته‌ام که غربال ادبیات بسیار بی‌رحم است. به نظرم آنچه از یک اثر ادبی می‌ماند یا شخصیت است یا تفکر پنهان لای خطوط یا هر دو با هم. از هر دو دیدگاه، این رمان به شدت ابتر است.

 

۰۹ بهمن ۰۲ ، ۲۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۶: می‌خواهم شیعه شوم؛ از مریم سها و احمدرضا اخوت

این کتاب را به حساب کتاب تربیتی خریدم ولی ظاهراً بیشتر کتابی است ذوقی در باب اخلاق و سبک زندگی شیعی. این کتاب را می‌شود در یک نشست خواند و نوعی نگاه ذوقی به مقولهٔ دین‌داری دارد. برای من این کتاب‌ها دیگر جذاب نیست اما شاید برای جوان‌ترهای علاقه‌مند به سبک زندگی دینی جالب باشد.
 

۰۴ بهمن ۰۲ ، ۰۱:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۵: آموزش عقائد؛ از محمدتقی مصباح یزدی

این کتاب از توحید شروع می‌کند به نبوت و امامت، معاد و ایمان می‌رسد و با بحث شفاعت به پایان می‌رسد. با فصل‌های کوتاه سه چهار صفحه‌ای که آخر هر فصل، پرسش‌هایی برای مرور وجود دارد.

از نحوهٔ فصل‌بندی و نگارش کتاب و البته از مقدمه‌اش برمی‌آید که این کتاب برای طرح‌های آموزشی مانند طرح ولایت که مرحوم مصباح جزو بانیانش بود طراحی شده است که استاد باید پای کار کتاب باشد و موارد مجمل را به تفصیل توضیح دهد. بنابراین به استثنای برخی از فصول اولیه در مورد مسائل فلسفی در باب اثبات خالق یکتا که به نظرم جالب بودند، بقیه باید به شکل تعاملی و در کلاس درس خوانده شود و به درد مطالعهٔ انفرادی نمی‌خورد. 
 

۲۷ دی ۰۲ ، ۲۱:۵۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۴: تربیت دینی کودک؛ از محی‌الدین حائری شیرازی

کوتاه سخن: در مجموع کتابی است با نکات جالب و آموزنده.

اما گلایه‌ای تقریباً تکراری: فرض کنید عالمی دینی برود منبری چندجلسه‌ای منسجم ترتیب بدهد در موضوعی: مثلاً تربیت دینی کودک. حالا وسط سخنرانی به خاطر آن که مخاطب را سر ذوق بیاورد از سر ذوق حرف‌هایی بزند که مبنای دقیق علمی ندارد: مثلاً این که کل اقتصاد چپ و راست را بی‌فایده بخواند و از اقتصاد اسلامی بگوید؛ پنداری در ایران اقتصاد اسلامی تعریف‌شدهٔ پیاده‌سازی‌شده وجود دارد. تا اینجای کار من مشکلی ندارم. به نظرم خیلی مشکلی با این حرف‌های ذوقی نیست تا زمانی که نخواهند همان حرف‌ها را عین به عین به کتاب تبدیل کنند. نمی‌دانم کی این روند تبدیل کتاب به منبر به پایانش برسد ولی هر چه که هست ما با انبوهی از کتاب‌ها در این موضوع مواجهیم که حتی بعید می‌دانم توان توجیه و تنبیه هم‌فکرانش را داشته باشد. این ناهم‌زبانی علمای دینی با مردم عادی خصوصاً تحصیل‌کردگان دانشگاهی مسألهٔ مهمی است که متأسفانه ساده‌انگارانه با آن برخورد می‌شود.
 

۲۷ دی ۰۲ ، ۲۱:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۳: دوربین قدیمی؛ از عباس صفاری

 

از دنیا برایش
یک خیابان کپک‌زده مانده است
از خیابان یک خانهٔ ورم‌کرده
و از خانه
یک اتاق خواب کوچک
با تخت‌خوابی که شب به شب
بزرگ‌تر می‌شود


واقعاً به جز تکه‌های محدودی مثل قطعه‌ای که نوشته‌ام، نتوانستم از شعرهایش لذت ببرم و جهانش را بفهمم.
 

۲۲ دی ۰۲ ، ۲۱:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۲: پرسش از امکان امر دینی در جهان معاصر؛ از بیژن عبدالکریمی

این کتاب ادامهٔ روند مقالات و جستارهای عبدالکریمی در راستای بحث در مورد امر دینی، نقد تئولوژی و نظام تئولوژیک در زمانهٔ ماست. او ضمن نقدهایی به نحوهٔ رویارویی شهید مطهری نسبت به امر دینی و فروکاست آن به تحلیل جدلی تئولوژیک، در یکی دیگر از مقالاتش امکان حکومت دینی را امری برساخته و متناقض‌نما می‌داند. او مسألهٔ حکومت دینی به معنای اعم و جریان‌هایی مانند اخوان‌المسلمین یا ولایت فقیه (برگرفته از آرای آقایان نراقی و خمینی) را نوعی واکنش به فراگیری جهان مدرن می‌داند. به نظر عبدالکریمی، حکومت و سیاست از اساس امری عرفی است که برای مدیریت جامعهٔ انسانی مورد نیاز هستند اما دین امری مربوط به ساحت قدسی است که بخش کوچکی از زیست روزمرهٔ جوامع انسانی را تشکیل می‌دهد. او سپس نقبی به آرای علامهٔ طباطبایی می‌زند که در شریعت اسلامی بحثی در مورد اَشکال حکومت نیامده است. 

ادامه مطلب...
۲۱ دی ۰۲ ، ۰۰:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۱: پایان تئولوژی ۲؛ از بیژن عبدالکریمی

 

این کتاب، جلد دوم از مجموعهٔ دوجلدی است که در واقع مجموعه‌ای از گفتارها و مقالات عبدالکریمی از دههٔ هشتاد تا اوایل دههٔ نود خورشیدی را در برمی‌گیرد. حرف اصلی در واقع ادامهٔ مطالب جلد اول است ناظر به این که نگاه تئولوژیک به مقولهٔ دین و جامعه، نگاهی ایستا و بر اساس رویکرد ذات‌گرایانهٔ ارسطویی است که در آن امر تاریخی به صورت پدیدارشناسانه مورد تدقیق قرار نمی‌گیرد و قرار بر آن است که برخی باورهای پیشینی به هر نحوی حتی اگر شده جدلی مورد اثبات قرار بگیرد. در این مجموعه، عبدالکریمی اشاره به دروغ‌سازی مقدس یا تاریخ‌سازی ناخودآگاه در فرآیند تئولوژیک می‌کند. مانند بسیاری احادیث در مورد گریهٔ افرادی مانند حضرت نوح و حضرت محمد و حضرت علی قبل از اتفاق کربلا بر عزای سیدالشهدا که ظاهراً همهٔ آن روایت‌ها بعد از اتفاق کربلا روایت شده‌اند یا روایت‌هایی دربارهٔ میلاد موعود. بحث تاریخ‌سازی تئولوژیک در این کتاب مورد نقد یکی از استادان فلسفهٔ علم دانشگاه مفید قرار می‌گیرد و عبدالکریمی پاسخ ۱۸۰ صفحه‌ای به آن نقد می‌دهد که بیش از اندازه تخصصی و درازدامن است. به نظرم خواندن «ما و جهان نیچه‌ای» قبل از این کتاب برای فهم بهتر مطالب کمک بسیار خواهد کرد.

پی‌نوشت: پیشنهاد می‌کنم سخنرانی ماه محرم ۱۴۰۰ عبدالکریمی در مورد امام حسین را گوش کنید.
https://www.aparat.com/v/UOTsp

 

۱۴ دی ۰۲ ، ۰۱:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت ۳۳۰: ما و جهان نیچه‌ای؛ از بیژن عبدالکریمی


این کتاب مجموعهٔ‌ مقالات عبدالکریمی است که از اوایل دههٔ هشتاد خورشیدی تا اواسط دههٔ نود است. به معنایی کاملاً غیرفنی و نادقیق، عبدالکریمی از شاگردان داوری اردکانی و تحت تأثیر اندیشه‌های هایدگر است. به نظرم نقطهٔ توفیق عبدالکریمی در آن است که توانسته نخ نامرئی بحران‌های عمیق روزگار را با بحران‌های روساختی روزمره نشان دهد. بی آن که تفسیر به رأیی داشته باشم (اگر چه حرف‌های بسیاری دارم اما هم هراس از گستاخی در نظرپراکنی نادقیق دارم هم حوصله‌اش را ندارم!)، بخش‌هایی از کتاب را به صورت گزیده‌شده و پاره‌پاره آورده‌ام. کوتاه سخن آنکه، این کتاب واقعاً عالی است و خواندنش را توصیه می‌کنم.

ادامه مطلب...
۰۸ دی ۰۲ ، ۲۳:۰۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدصادق رسولی