دلشــرم

ادامهٔ وب‌نوشت‌های دلشـــرم در بلاگفا

ادامهٔ وب‌نوشت‌های دلشـــرم در بلاگفا

دلشــرم
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

Unknown

باورم نمی‌شود

که شعر

دست یک کودکِ فلسطینی

       سنگ می شود.

و شعرپرانی

شبهای شعرِ یک کودک

به امید شاعری که می‌آید

که هر چه شعر را

به مشام بادها برساند

 

کاش

روزی

آن غزل که باید

قافیه‌ها را ببازد

                 به صحنه‌های روسیاه میدان‌های ردیف‌دار

                        

دلم می‌خواهد

تمام ترانه‌هایت را

بر روی قلبم بخوانی

تا شعرِ من هم

رنگِ سنگ بگیرد

 

۱ خرداد ۱۳۸۶

Unknown

این بار دیگر

در خودی‌های بی‌خودی‌ام

می‌توانم تمامِ تو را بسرایم.

 

امّا نه دیگر بار

شعر را یارای با تو بودن نیست

که تو در مشاعره‌ات

عاشورایی آفریدی

که صد اربعین آفرین را

به معاشرت برخاست

 

من در این خودی‌های بی‌خودی‌ام

می‌خواهم تو را فقط بسرایم

که دیگر بار شعر اتفاق تازه‌ای باشد

بر کربلای نگاهم

 

می‌شود آیا

نگاهت را با ماه قسمت کرد؟

 

۱ خرداد ۱۳۸۶

Unknown

از این همه بودن
بی‌تو بودن
بی‌ تو در نبودن
از این همه نبودن
بدم می‌آید

مرا با خود در هر بود و نبودی ببــر
نگذار
سرنوشتم را بادها رقم بزنند

۱۹ اریبهشت ۱۳۸۶

Unknown

تمام هستی‌ام را پیش رویت گذاشته‌ام

و می‌خواهم چیزی شبیه تو شوم

به کلمات می‌نگرم

و کلمات را با سوی تو همسو می‌کنم

و هر چه بیشتر دوست می‌دارمت را تکرار می‌کنم

کمکم کن

مگذار در این بی‌خودی‌ها

بی تو شوم

و تو را گم کنم

نگریستن به تو را می‌خواهم نه دیدنت را ...

می‌خواهم تو را

سجده سجده ببوسم

و تکبیرت را با غرور

اقامه شوم

مرا کمک کن

ای راهنمای راه‌گم‌کرده‌های راه‌جو

۱۹ اریبهشت ۱۳۸۶