محمدصادق رسولی

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۰ ثبت شده است

عارفانه‌ها

پله‌ها را

با زانوانی از تردید می‌رفتم

تا که آسمانم گفت:

هم‌سفر نمی‌خواهی؟

گفتمش

آری امّا که...؟

آسمان

مکث مرموزی کرد...

 

تا که خندۀ نجیب تو را

عطر دل‌فریب تو را

ناگهان چشم‌های تو را

عاشقانه خیره شدم

 

حال با توام ای دوست

در مسیر آسمانی خود

هم‌سفر نمی‌خواهی؟

 

30 بهمن 1389

 

******

پی‌نوشت:

کارتان را برای خدا نکنید، برای خدا کار کنید. تفاوتش فقط همین قدر است که ممکن است حسین در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا...!

سید شهیدان اهل قلم

 
۲۵ فروردين ۹۰ ، ۰۶:۴۳ ۸ نظر
محمدصادق رسولی

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

تقدیم به تو ای خوبْ و به پاسِ مهربانی‌هایت

ای جاریِ ترنم هستی و روشنی

ای مبهمِ سکوتِ جهان در خیالِ من

اینک شکوهِ چشمِ تو در من ترانه‌ای‌ست

چون گویش لطیفِ گُلی در شمیمِ صبح

□□□

دل‌تنگم از همیشۀ تنهایی‌ات که باز

طعمِ سرودنی دگر از دل برون شده

شیرینِ من!

از آن زمان که شدی هم‌نوایِ من

عشقت به کامِ این دلِ عاشق، جنون شده

 

چالوس ـ ششم فرودین 1390


۱۱ فروردين ۹۰ ، ۱۲:۳۱ ۷ نظر
محمدصادق رسولی

زیباترین شعر

زیباترین شعر

چشمان تو بود

وقتی که ناگهان

در برابر چشمانم سبز شد


چالوس - 2 فروردین 1390

۰۷ فروردين ۹۰ ، ۲۰:۱۲ ۲ نظر
محمدصادق رسولی

سیاه‌مشق 29

گر رنگ ریا به رسم دنیا بخورد

در قحطی آسمان، زمین جا بخورد

 

در سردی بازار محبت، ای وای

می‌ترسم از این که عشق سرما بخورد

 

2 فروردین 1389

۰۲ فروردين ۹۰ ، ۱۹:۰۹ ۴ نظر
محمدصادق رسولی