دلشــرم

ادامهٔ وب‌نوشت‌های دلشـــرم در بلاگفا

دلشــرم

ادامهٔ وب‌نوشت‌های دلشـــرم در بلاگفا

دلشــرم
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۱۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قفسه‌نوشت» ثبت شده است

این کتاب مجموعه‌ای از درس‌گفتارها به علاوهٔ چند مقالهٔ ترجمه‌ای از دیگران و چند مقالهٔ پراکنده از خود نویسنده است. در این کتاب، مانند «صور خیال در شعر فارسی»، همچنان نویسنده بر نگاه قالبی بر ادبیات می‌تازد (۱-۲)، اما به جد معتقد است که نگاه صورت‌گرایانه راهگشای نقد ادبی است و البته ریشه در گذشتهٔ ادبی ما نیز دارد (۳) و حتی بعضی از حرف‌هایش در کتاب «صور خیال...» را پس می‌گیرد (۴). گرچه او معتقد است که نباید در مسألهٔ صورت‌گرایی دچار افراط شد (۵) اما در جای جای کتاب حرف‌هایش حاکی از آن است که به صورت (فرم) اصالت می‌دهد (۶-۱۱). در ادامه، به بررسی ابعاد مختلف صورت‌گرایی می‌پردازد و بیشتر از همه در مورد تأثیر شگرف آشنایی‌زدایی صحبت می‌کند (۱۲-۱۴) و حتی اعتقاد دارد که شعرهای بدی که ماندگار شدند حتماً نحوی از آشنایی‌زدایی در خود داشته‌اند (۱۵). بخش دیگری از درس‌گفتارها در مورد «وجه غالب» در نظریهٔ صورت‌گراست. سپس در مورد پیام و نظام شعر صحبت می‌کند و با مثال آوردن از دوگانهٔ فروغ و شاملو (۱۶) به این نکته تأکید می‌کند که نوع خاص زبان شعر (این که مثلاً روزآمد باشد) لزوماً دلیل خوب بودن یا نبودن اثر ادبی نیست. مثلاً، به اعتقاد او شعر بهار نمونهٔ خوبی از شعر سترگ است که با وجود زبان کهن، از شعریت بالایی برخوردار است. او در مورد نیما این نظر را دارد که نیما شعر از پیچیدگی بیهودهٔ دوران قبل خود نجات داد و به سادگی شعر قرن چهارم و پنجم بازگرداند (۱۷). 



همان گونه که پیشتر اشاره شد (۵)، یکی از اهداف نویسنده واکاوی فرهنگی ادبیات ماست. همین جاست که او وارد بحث مناقشه‌برانگیزی می‌شود و ادعا می‌کند که بالندگی فرهنگی-ادبی نیازمند آزادی فکری جامعه است و چیرگی تفکر اشاعره (و شبه‌اشاعره بعد از غلبهٔ شیعه در ایران)، باعث نوعی از انجماد فکری شده است (۱۸-۲۰). با احترامی که برای استاد شفیعی کدکنی قائلم و به عنوان یک مخاطب عامی، به هیچ وجه نمی‌فهمم که چطور ایشان دورهٔ‌ قرن سوم تا پنجم ایران را دورهٔ «اومانیسم» می‌خوانند (ر.ک. ص ۲۵۱). به نظرم شبیه چنین برداشت نادرستی را (البته بدون آوردن عنوان اومانیسم به صراحت)، زرین‌کوب در کتاب «کارنامهٔ اسلام»ش داشته است.


در مجموع کتاب بسیار جذابی بود که نمی‌شد به راحتی زمینش گذاشت. به غیر از برخی از بخش‌های کوتاه در مورد زندگی نظریه‌پردازان روس، بقیهٔ بخش‌ها برای من آموزنده بود. این چندمین کتابی است که از انتشارات سخن به دستم رسیده و صفحه‌آرایی پیش‌پا افتاده و نگارش پر از اشتباهش مرا آزار داده. حیف این متن خوب با این صفحه‌آرایی ضعیف. (ارجاعات در ادامهٔ مطلب)

  • محمدصادق رسولی


علیرضا بدیع، پس از انتشار اولین مجموعه‌اش «پنجره‌های بی‌پرنده»، خودش را به عنوان یک شاعر جوان ولی جدی در زمینهٔ غزل معرفی کرد. غزل‌هایی شبه‌قدیمی با واژه‌هایی مثل پری از جمله وجه غالب کارهای اوست. به نظرم این کتاب، ادامهٔ کارهای قبلی علیرضا بدیع است که البته بدعت‌های زبانی جالبی هم دارد.


به دست آور دل آن شوخ ترسا را به لبخندی

به ترفندی سر این شیخ ترسو را به چنگ آور


مضمون بیشتر اشعار در این کتاب، عاشقانه است و عاشقانه‌اش هم برای کسی است که «خنده‌هایم را گرفت» و «سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود» ولی کتاب «به او تقدیم نمی‌شود.» مضامین اشعار آنقدری به هم شبیهند که می‌شود همه را بی‌وقفه پشت سر هم خواند و حس کرد که شاعر از یک قالب تازه به اسم «غزل-پشت-سر-هم» استفاده کرده است. در جاهایی البته با تصاویر بسیار زیبا مواجه می‌شویم. مثلاً در بیت زیر، یک تصویر کامل و گویا وجود دارد. آشنایی‌زدایی جالبی که با تشخیص در مورد جالباسی به وجود آمده و تناقض تلخ بودن عطر و خاطره‌ای که روی پیراهن‌ها مانده.


گریه کردم بی تو روی شانه‌های جالباسی

عطر تلخت مانده روی تک تک این پیرهن‌ها


یا در بیت زیر، که دوباره با یک تصویر کامل در بیت مواجهیم:


حوض بی‌ماهی، حیاط برگ‌ریزان، چای بدطعم

باز با گلپونه‌ها، من مانده‌ام تنهای تنها


در مجموع و با توجه به همهٔ این نوآوری‌ها، این کتاب آن «آن»ی را که باید داشته باشد ندارد. و البته متأسفانه سال‌هاست که در بین شعرهای امروز می‌گردم که مجموعهٔ شعری بیابم که این‌گونه باشد، نه در حد شعر حافظ، حتی در حد «حجم سبز» سپهری یا «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» فرخزاد ولی هر چه بیشتر می‌گردم، کم‌تر پیدا می‌کنم.


در پایان کتاب، غزلی بازنویسی‌شده از بیست سالگی شاعر است که به نظرم از غزل‌های جدیدش دل‌نشین‌تر است. شاید وزن بلند مصرع‌ها و شبه‌روایت موجود در غزل آن را برایم جذاب کرده باشد.


اندوهِ پشت پنجره، گلدانِ در گلو... حتا اتاق با نی و سنتور گریه کرد

مردی که ابر بود ـپریشان و نابه‌جاـ، آن شب به چارگوشهٔ ماهور گریه کرد

 

در گیر و دار کشف دموکراسی و حجاب، بابابزرگ عاشق خاتون شهر شد

دور از دولول سر پر داروغهٔ دروغ، در کوچه‌باغ‌های نشابور گریه کرد

 

کم‌کم به گریه فارغ از این ماجرا نشد، کنج اتاق با دف و نی هم‌صدا نشد

در روشنای میکده ـ بی ترس محتسب ـ مشروب خورد و حبهٔ انگور گریه کرد


کم کم شراب نیز از این قصّه پا کشید، کارش به «شیره‌خانهٔ آمیرزا» کشید

این داغ را که با منقل در میان گذاشت، تریاک سوخت تا ته و وافور گریه کرد

 

از پیرمردها که بپرسی هنوز هم، او را به دل سپردگی‌اش یاد می‌کنند

او را که بی‌قرار سواری به شکل مرگ، یک عمر پشت پنجره کافور گریه کرد

 

حالا زمان گذشته و من بیست‌ساله‌ام... در ابتدای راهم و ابری مچاله‌ام

بابابزرگ! یک نفر از خاندان تو، امروز با ترانهٔ منصور گریه کرد 


  • محمدصادق رسولی

۰

این کتاب یک شاهکار است. اگر انگلیسی را خوب می‌فهمید، اصلش را بخوانید.



۱

وقتی که این کتاب در قرن نوزدهم منتشر شد، تبلیغش این جمله بود: «کتابی از چارلز دیکنز؛ کسی که از او انتظارات بزرگ داریم.» دیکنز یک نویسندهٔ عامه‌پسند ولی در عین حال کلاسیک و منتقدپسند است. به همین خاطر بعضی او را «استیفن کینگ» زمان خودش می‌نامند. برخلاف بسیاری از هم‌عصرهای خود که بیشتر در مورد اعیان می‌نوشتند، قهرمانان داستانش از پایین‌شهر جامعه بیرون می‌آمدند (مثل اولیور توئیست، دیوید کاپرفیلد و پیپ در این داستان). همین هم باعث شده بود که این کتاب برای قشر پایین‌دست جامعه جذاب باشد.



بعضی از منتقدین کارهای دیکنز را پیش‌پا افتاده با پیرنگی قابل پیش‌بینی می‌دانستند. البته این جریان از منتقدان بیشتر در زمانی پررنگ بودند که داستان‌های جریان سیال خیال در قرن بیستم به اوج رسیده بود. در آن طرف، بسیاری نویسندگان هستند که دیکنز را دوست دارند و وقتی می‌خواهند از کتابی تعریف کنند، می‌گویند که یک اثر دیکنزی منتشر شده است. کما این که وقتی کتاب «پرندهٔ‌ طلایی» نوشتهٔ‌ «دونا تارت» منتشر شد، یکی از منتقدین چنین لقبی را به داستان تارت داد. تارت در یکی از مصاحبه‌های جوانی‌اش جملهٔ جالبی گفته بود. او گفت که اگر موقعی در بیمارستان بستری شود، قاعدتاً‌ از مادرش نمی‌خواهد که برایش فاکنر بیاورد چون فاکنر پیچیده است و ذهن را بیشتر خسته می‌کند. از این نگاه، نه کتاب تارت که جایزهٔ‌ پولیتزر را برده و نه کتاب انتظارات بزرگ دیکنز پیچیده نیستند. ساده‌اند اما از عمق برخورداند.


۲

چند اصل اصلی نویسندگی وجود دارد که بعضی نویسندگان درباره‌اش سهل‌انگارند. یک اصلش این که هر شخصیتی باید مثل خودش حرف بزند. در کتاب دیکنز این اصل به شکلی خارق‌العاده رعایت شده است. دیگر اصل روان بودن نوشته است. من کمتر نویسندهٔ کلاسیکی دیدم که این طوری نوشته باشد.


مثلاً (ترجمهٔ فی‌البداهه از خودم)

نام خانوادگی پدرم پیپریپ بود و اسم مسیحی‌ام فیلیپ. زبان کودکی‌ام این دو نام را بهتر از پیپ نمی‌توانست ادا کند. این شد که خودم را پیپ صدا کردم و همین اسم روی من ماند.  (اولین جملهٔ کتاب)


خواهرم، خانم جو گارگری، بیشتر از بیست سال از من بزرگ‌تر بود و همهٔ همسایه‌ها می‌دانستند که او مرا "با دست" بزرگ کرده بود. وقتی آن زمان خواستم معنی این حرف را بفهمم، با توجه به دست‌های سخت و سنگینش، و با توجه به این که همیشه دستش بالای من و شوهرش بود، فرضم بر این بود که او، مرا و شوهرش جو را "با دست" بزرگ کرده بود. (پاراگراف اول فصل دوم)


خانم جو، خانه‌داری تمیز بود و هنر بدیعی داشت در این که تمیزی‌اش را از کثیفی غیرقابل قبول‌تر و ناراحت‌تر کند. تمیزی مثل عبادت است و بعضی مردم همین کار را با دین می‌کنند. (ص ۲۳)


من نمی‌خواهم هر آنچه که برای من در زندگی‌ام گذشت را مثل یک شعر یا کتاب قصه بخوانم. ولی به شکل کوتاه و دم‌دستی می‌گویم. همین طوری زندگی‌ام را در زبان می‌ریزم: در زندان و بیرون زندان، در زندان و بیرون زندان، در زندان و بیرون زندان. (ص ۳۳۴)



۳

تعریفی که دیکنز از مفهوم نجیب‌زاده می‌دهد به کلی متفاوت است با تعاریف مرسوم جامعهٔ طبقاتی انگلیس. از نظر دیکنز، جو، شوهرخواهر پیپ، با وجود بی‌سوادی‌اش خیلی نجیب‌زاده‌تر است از خیلی‌ها. و چقدر خوب این مفهوم را تا آخر قصه به تدریج بیان می‌کند. 


پ.ن.

شنیده‌ام نسخهٔ تلخیص‌شدهٔ این کتاب را محسن سلیمانی با عنوان «آرزوهای بزرگ» ترجمه کرده بود. ایشان دو روز پیش از دنیا رفتند. خدایش بیامرزاد.


  • محمدصادق رسولی

از موقعی که غربت‌نشین شده‌ام، کتاب‌های ایران را از طریق کتاب‌هایی که دانشگاه می‌آورد دنبال می‌کنم. تازگی‌ها با پدیده‌ای مواجه شده‌ام که اسمش را فی‌البداهه می‌گذارم کتاب‌سازی. مثلاً نویسنده‌ای خیلی معروف است، آن وقت چهار تا نوشتهٔ بی‌ربطش را سر هم می‌کنند و به اسم کتاب به خورد ملت می‌دهند. مثلاً کتاب «تا سر زلف عروسان قلم» نوشتهٔ محمود دولت‌آبادی که گزیدهٔ بدون توضیح و حاشیه‌نویسی نوشته‌های کهن است. یا همین الان کنار دستم، کتاب «چگونه می‌توان داستان‌نویس شد؟» نوشتهٔ جمال میرصادقی است به قیمت ۵۵ هزار تومان. محتوایش چیست؟ شاید حدس بزنید یک کتاب مرجع است برای راهنمایی تازه‌کارها برای نوشتن. حدس تا حدی درست است البته با این توضیح که عمدهٔ کتاب داستان‌های کوتاه خود نویسنده است که لابلای فصول کتاب جا خوش کرده است تا به هفتصد و خرده‌ای صفحه و قیمت پنجاه و پنج هزار تومانی برسد. کتاب دیگری از همین نویسنده در کتابخانهٔ دانشگاه هست به اسم «داستان و داستان‌نویس» به همین سبک و سیاق.



در این میان، کتاب «جادوهای داستان»، کتاب‌سازی نیست ولی تا حدی چنین حسی را به آدم منتقل می‌کند. یعنی بد نیست و می‌توانست خیلی بهتر باشد. این کتاب، کتابی کوتاه شامل یک سخنرانی و چهار مقاله است. موضوع اصلی کتاب، تحلیل عناصر جادو و سیالیت خیال در داستان‌های رئالیسم جادویی و جریان سریال خیال است. یک فصل از کتاب اختصاص دارد به جادو در داستان‌های مارکز، بورخس و کافکا. فصلی دیگر در مورد وهم در داستان‌های ساعدی است. دو فصل دیگر در مورد داستان موقعیت و سیلایت خیال است. به نظرم به غیر از سخنرانی (به جای مقدمهٔ) کتاب، بقیهٔ نوشته‌ها نامسنجم و پراکنده هستند. شاید اگر خواننده همهٔ آن کتاب‌هایی که در این فصول اشاره شده است را خوانده و به یاد داشته باشد، بتواند تا حدی با کتاب ارتباط برقرار کند. درست مثل حسی که من از فصل آخر کتاب داشتم چون هم «خشم و هیاهو»ی فاکنر را خوانده بودم و هم «شازده احتجاب» گلشیری را. در مجموع این آش شله‌قلم‌کار، آش دهن‌سوزی نیست.



  • محمدصادق رسولی

آنا، امیلی و شارلوت برونته، دختران پاتریک برونته کشیش ایرلندی، جزء رازآمیزترین افراد در تاریخ ادبیات کلاسیک هستند. این سه خواهر، عمر طولانی‌ای نداشتند. آنقدر زیبا نبودند که بتوانند ازدواج کنند (به غیر از شارلوت که بیشتر از بقیهٔ خواهرها عمر کرد و یک سال بعد از ازدواج دیرهنگامش مرد)، و مهم‌تر از همه، استعداد عجیبی در نویسندگی داشتند. در دوره‌ای که بدبینی مفرطی نسبت به نویسندگی زن‌ها وجود داشت، این سه خواهر با نام‌های مردانه کتاب‌هایشان را منتشر کردند و بعد از انتشار این کتاب‌ها، بحث‌های بسیاری در مورد واقعی بودن این اسم‌های مردانه در میان منتقدان شکل گرفت. از میان آثار این سه خواهر، دو اثر در ادبیات کلاسیک انگلیس ماندگار شد: «بلندی‌های بادگیر» نوشتهٔ امیلی برونته و «جین ایر»‌ نوشتهٔ شارلوت برونته. هر دوی این کتاب‌ها در فهرست صدتایی «دیلی تلگراف» و «آبزرور» قرار گرفته‌اند و البته بلندی‌های بادگیر در فهرست‌های دیگری همچون فهرست «کتابخانهٔ نروژ» و حتی «سیاههٔ صدتایی» رضا امیرخانی وجود دارد. چندین اقتباس سینمایی و تلویزیونی از داستان جین ایر وجود دارد و از این جهت، این داستان هم‌تراز آثار ادبی بزرگ مانند «بینوایان» است. 



«جین ایر» به صورت روایت اول شخص نوشته شده است. حتی در عنوان کتاب تأکید شده که این کتاب یک زندگی‌نامه یا اتوبیوگرافی است. جین دختری است که پدر و مادرش را در خردسالی از دست می‌دهد و تحت سرپرستی دایی‌اش قرار می‌گیرد. بعد از مرگ زودهنگام دایی‌اش، زن‌دایی او تا مدتی جین را تحمل می‌کند ولی بالاخره تصمیم می‌گیرد جینِ ده‌ساله را به مدرسهٔ دینی مخصوص دختران یتیم بفرستد. این مدرسه زیر نظر مرد مذهبی‌ای به اسم براکلهرست مدیریت می‌شد. براکلهرست مردی خشک و نفرت‌انگیز بود که تنها هدفش تربیت دخترها در راه دین بود و روزگار را بر دانش‌آموزان مدرسه آنقدر سخت کرد که به خاطر بهداشت کم و سوءتغذیه بسیاری از دانش‌آموزان مدرسه جان سپردند. جین بعد از پایان درس و در هجده سالگی، شغلی برای خود دست و پا می‌کند و معلم سرخانهٔ دختری به اسم آدله در عمارت ادوارد راچستر می‌شود. ارتباط عاطفی راچستر و جین، داستان را به اوج می‌رساند و تقریباً ۷۰٪ انتهایی داستان پر از کش و قوس‌های عاطفی جین در مورد زندگی‌اش است. 

اگرچه این داستان، مانند داستان «بلندی‌های بادگیر»، قوت و عمق فکری رمان‌های کلاسیک روس را به هیچ وجه ندارد، دارای نقاط قوتی است که توانسته پس از گذر دهه‌ها، هنوز در میان بزرگ‌ترین آثار داستانی دنیا باقی بماند. روایت داستانی پیچیده اما سلیس طوری است که خیلی سخت بشود کتاب را زمین گذاشت و به فکر ادامه‌اش نبود. با آن که روایت شخص اول معمولاً دارای محدودیت دیدگاهی در شرح داستان است، اما به نویسنده این کمک را کرده که بتواند احساسات قهرمانش را بیان کند. در عین حال، نویسنده به دام توضیح به جای تصویر احساسات بقیهٔ شخصیت‌ها نیفتاده است. به عنوان مثال، به جای آن که مستقیماً بگوید که سنت‌جان خاطرخواه روزاموند اولیور شده است، حالت صورت او را مانند فشار دادن لب‌ها و سرخ شدن صورت بعد از دیدن روزاموند به زیبایی تصویر می‌کند. با وجود وجه عاشقانهٔ داستان، نحوی از محتوای سهل ممتنع در این داستان وجود دارد که باعث زیبایی بیشتر اثر شده است. جین ایر، نمایندهٔ شخصیت مستقل زن انگلیسی و قهرمان زنی است که در دورهٔ مردسالاری قرن نوزدهم، از جنگیدن نمی‌هراسد. حتی وقتی که کودک است حاضر به سر خم کردن مقابل خودخواهی پسردایی‌اش نمی‌شود. 

در این داستان دو گونه از مسیحیت به نمایش گذاشته می‌شود. مسیحیتی که فقط فدا شدن در راه خدا را می‌طلبد، چه از گونهٔ خشنش در شخصیت براکلهرست، یا گونهٔ مهربانانه‌اش در شخصیت هلن یا گونهٔ عقلانی‌اش در شخصیت سنت‌جان. مسیحیت دوم گونه‌ای است که جین ایر برای خود برگزیده است. او نه عشق بدون ازدواج (با ریچاردی که همسرش هنوز زنده است) را می‌پسندد و نه ازدواج بدون عشق (با سنت‌جان) را. از این نظر، این کتاب از «غرور و تعصب» نوشتهٔ «جین آستین» جلوتر است. در مجموع، این داستان هم سرگرم‌کننده است و هم آموزنده. البته همان طور که قبلاً اشاره کردم، در مقابل آثار کلاسیک روس از عمق کمتری برخوردار است.


  • محمدصادق رسولی

ایوان تورگنیف، هم‌عصر داستایوسکی و تولستوی بوده است ولی هیچ گاه به اندازهٔ آن‌ها مورد استقبال جامعهٔ ادبی روس قرار نگرفت. شاید دلیل اصلی این مسأله، جدا شدن از وطن و زندگی و منش غربی او باشد. در میان همهٔ آثار او، کتاب «پدران و پسران» هم در روسیه و هم در اروپا مورد استقبال فراوان قرار گرفت و آن‌طوری که من جستجو کردم، در بسیاری از فهرست‌های پیشنهادی منتقدان ادبی وجود دارد. 



روایت در «پدران و پسران» برخلاف کتاب‌های کلاسیک به دور از اطناب در توصیفات است. اگرچه در جاهایی از کتاب، مخصوصاً در فصل‌های آغازین، همین ایجاز باعث شده که نویسنده به دام "توضیح به جای تصویر" بیفتد، در مجموع این کتاب خوش‌خوان‌تر از بسیاری از کتاب‌های هم‌عصر خود شده است. بخش مهمی از داستان، برخلاف داستان‌های تولستوی، بر عهدهٔ مکالمه‌هاست و مکالمه‌ها از ضرب‌آهنگ مناسب و جذابی برخوردارند. در عین حال، نحوی از مبالغه در شخصیت‌های اصلی داستان پیدا می‌شود و این باعث می‌شود که آغاز داستان کمی آزاردهنده به نظر برسد. نویسنده به صورت هنرمندانه‌ای، خودش را کنار می‌کشد و به شخصیت‌هایش اجازه می‌دهد که جولان بدهند و در چالش‌های فکری خود داستان را جلو ببرند. خیلی سخت است بشود فهمید نویسنده هم‌فکر با کدام یک از شخصیت‌های داستان است. به نظرم همین نکته باعث شده که این کتاب با وجود برخی از ضعف‌ها در شخصیت‌پردازی و روایت، ماندگار شده است.

از این جا به بعد، ممکن است بخشی از داستان را لو بدهد.

  • محمدصادق رسولی

خیلی‌ها، نیکولای گوگول را آغازگر سبک رئالیسم در داستان‌نویسی روسیه می‌دانند. او به پیشنهاد پوشکین، شاعر هم‌عصر خود، تصمیم می‌گیرد طرح پیشنهادی پوشکین در مورد خرید نفوس مرده را به رمان بلند تبدیل کند. برای نوشتن جلد اول داستان به خارج از روسیه می‌رود تا با تمرکز این کتاب را بنویسد. بالغ بر هشت سال نوشتن جلد اول کتاب طول می‌کشد. او بنا داشته که کتاب را در سه جلد به پایان برساند ولی زندگی زاهدانهٔ افراطی او در پایان عمر باعث شد که این رمان هرگز به پایان نرسد. او بر اثر افراط در روزه از دنیا رفت و هیچ وقت این کتاب را به پایان نرساند. حتی نسخهٔ پایان‌یافتهٔ جلد دوم را سوزاند و فقط بخش‌هایی از پنج فصل اول جلد دوم در دست است. با این وجود پنج فصل نیمه‌تمام جلد دوم خواندنی است. گوگول به طرز هنرمندانه‌ای فضای کلی جامعهٔ روس، ضعف نظام ارباب و رعیتی، سطحی بودن روشنفکران جامعه و فسادخیز بودن نظام اجتماعی را در رمانش به تصویر می‌کشد. همین شده که قله‌های ادبیات داستانی روسیه مانند تورگینف، تولستوی، داستایوسکی و چخوف به شدت تحت تأثیر سبک ادبی گوگول بوده‌اند. گرچه این رمان به صورت نیمه‌تمام باقی ماند و در زمانی نوشته شد که سبک رئالیسم در کودکی خود به سر می‌برد، برای خوانندهٔ معاصر هنوز خواندنی و زیباست. خاصه آن که در این داستان رگه‌های زیرپوستی طنز را می‌شود پیدا کرد. این رمان، مانند بسیاری دیگر از رمان‌های روسی، از نظر مضمون چندلایه است و بسته به سطح توقع و دید خواننده، لذتی متفاوت را به خواننده القا می‌کند. در پایین‌ترین سطح ممکن، یک اثر سرگرم‌کننده است و در سطوح بالاتر تاریخی، اجتماعی و روان‌شناسی قابل واکاوی است.



داستان روایت فضای دیوان‌سالارانه و مزورانه روسیهٔ پس از جنگ با ناپلئون است. در آن زمان، رعیت مانند ملک قابل خرید و فروش بود و اربابان، تعداد زیاد رعیت‌هایشان را مایهٔ فخر و مباهات می‌دانستند. در چنین فضایی، چیچیکوف، شخصیت اصلی داستان، ملک به ملک به اربابان سر می‌زند و از آن‌ها درخواست می‌کند که نفوس (سرف) مرده را به صورت صوری به او بفروشند. چیچیکوف در پی آن بود که با خرید نفوس مرده‌ای که هنوز مرگشان ثبت رسمی نشده بود، از امتیازهای اجتماعی و اقتصادی داشتن رعیت فراوان بهره ببرد. طبق قانون آن زمان در روسیه، به ازای هر رعیت مرد، مقدار تعیین‌شده‌ای وام قابل پرداخت بود و چیچیکوف در پی این بود که از این راه برای به دست آوردن سرمایه‌ای هنگفت استفاده کند. او به هر ملکی که سر می‌زد، با توجه به شخصیت ارباب، طوری حرف می‌زد تا ارباب را راضی کند که رعیت‌های مرده را به او بفروشد. به یکی که شخصیت غرب‌زده‌ای داشت، حرف از ارزش‌های انسانی می‌زند و به پیرزن بیوه‌ای که چند رعیت مرده دارد، پیشنهاد می‌دهد که با فروش نفوس مرده از شر مالیات سالانه نفوس اسماً زنده ولی در عمل مرده خلاص شود. در طی این رفت و آمدها، فضای ارباب رعیتی و روحیهٔ حقیر اربابان روس به شکلی طنزآمیز به تصویر کشیده شده است. طبق اذعان شخصیت اصلی داستان در بخش‌های پایانی جلد دوم، او هیچ راهی برای موفقیت از راه درست نداشت و در پی آن بود که از ضعف قانونی موجود استفاده کند و یک‌شبه راه صدساله را بپیماید. داستان از جایی جذاب می‌شود که یکی از اربابان دندان‌گرد، حاضر به فروش نمی‌شود و قضیهٔ فروش نفوس مرده را لو می‌دهد. در صحنه‌ای از داستان، چند فرد بلندمرتبهٔ حکومتی با هم نشسته‌اند و در مورد این که چیچیکوف چه کسی است، بحث می‌کنند. نکتهٔ طنز این داستان همین جاست که یکی از آن‌ها می‌گوید که چیچیکوف همان ناپلئون است که بعد از جنگ غیبش زده. نویسنده به طرز هنرمندانه‌ای به غفلت جامعهٔ روسیه از ضعف‌های نظام فسادخیزشان اشاره می‌کند. انگار به ذهن این افراد هم خطور نمی‌کرده که چنین فرد کلاهبرداری ممکن است خودی و روس باشد. 


اما نکتهٔ آخر آن که رگه‌هایی از خواست عمومی برای جنبش‌های کمونیستی در این کتاب پیداست. قاعدتاً‌ می‌شد انتظار داشت از جامعه‌ای که از نظام برده‌داری به ستوه آمده، سال‌ها بعد رو به نظام کمونیستی بیاورد.


  • محمدصادق رسولی

گاهی برخی داستان‌ها طوری نوشته می‌شوند که انگار می‌خواهند رسالت واقعی ادبیات داستانی را به رخ خواننده بکشند. ادبیات داستانی حقیقت زندگی را از نمایی به انسان می‌تواند نشان بدهد که کمتر به آن فکر کرده است. مثال‌های فراوانی در این مورد می‌توان آورد، مثل نمایش پیچیدگی‌های روانی انسان در داستان‌های داستایوسکی، پیچیدگی‌های یک جامعه در داستان‌های اورول، رنج انسان معاصر در نوشته‌های آلبر کامو و رنج نظام برده‌داری در داستان‌های آمریکایی. این کاری است که گاهی از توان سینما هم خارج می‌شود. قدرت سیال خیال در داستان فراتر از آن است که همیشه بشود آن را در قاب تصویر در بند کرد. کازو ایشوگورو، نویسندهٔ ژاپنی‌الاصل اهل انگلستان و برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات در سال گذشته، داستان‌هایی از این جنس دارد. گرچه حداقل دو اثر معروفش به فیلم تبدیل شده است ولی بعید می‌دانم آن چه در داستان وجود دارد، کاملاً در فیلم به تصویر کشیده شده باشد.



بازماندهٔ روز، در سال ۱۹۸۹ جایزهٔ من-بوکر را در زمینهٔ داستان دریافت کرد. شاید یکی از دلایل دریافت جایزهٔ نوبل هم همین کتاب باشد. داستان در دههٔ پنجاه میلادی و طی هفت روز اتفاق می‌افتد. البته سیالیت خیال شخصیت اول داستان، ما را به لحظات متفاوتی در دهه‌های بیست و سی میلادی می‌برد. آقای استیونس، سرخدمتکار یک خانهٔ اعیانی در انگلیس، قرار است به سفری چندروزه برود تا بتواند خانم کنتون، همکار سابقش را راضی کند که به کار برگردد. اخیراً صاحب‌خانهٔ انگلیسی خانه را به یک امریکایی فروخته است و آقای استیونس سعی دارد که بتواند رضایت صاحب‌کار جدیدش را به دست بیاورد. طی سفر، مدام به گذشته برمی‌گردد و به اتفاقاتی که در آن خانه افتاده است فکر می‌کند؛ از مذاکرات پنهانی اعیان کشورهای مختلف در مورد سرنوشت جنگ جهانی تا مرگ پدرش و درگیری‌های کاری با خانم کنتون. در نگاه اول، پی‌رنگ داستان خیلی ابتدایی و بدون هیچ خرده‌روایت دیگری است ولی همین جاست که هنر نویسنده نمایان می‌شود. ایشی‌گورو با هنرنمایی توانسته مفاهیم عمیقی همچون تغییر روندهای اجتماعی بعد از جنگ جهانی، سلطهٔ آمریکایی‌ها به عنوان ابرقدرت پس از جنگ، اشتباهات صاحب‌کار قبلی‌اش در مورد حمایت از نازی‌ها و البته (به نظرم از همه مهم‌تر) نادیده گرفتن عشق در زندگی شخصی قهرمان داستان را تشریح کند. این داستان، مانند دیگر داستان ایشی‌گورو (هرگز ترکم مکن)، در پی‌رنگ، ساده ولی در پرداخت، به شدت هنرمندانه است. شاعرانگی اثر بسیار بالاست و در عین حال، زبان داستان ساده و غیرپیچیده است. خودم که داستان را به زبان اصلی خواندم ولی شنیده‌ام نجف دریابندری خیلی هنرمندانه این کتاب را ترجمه کرده است. اگر به دنبال خواندن داستان و لذت بردن فراتر از سرگرمی‌های مبتذل روزمره هستید، این داستان از ایشی‌گورو گزینهٔ مناسبی است.

  • محمدصادق رسولی

راه‌آهن زیرزمینی نوشتهٔ کالسون وایت‌هد، رمانی است که خیلی خوش‌اقبال بوده. هم در سال ۲۰۱۶ جایزهٔ پولیتزر را برده و هم در سال ۲۰۱۷ جایزهٔ کتاب ملی امریکا را. معمولاً در آمریکا، در سال اول کتاب را با جلد سخت و کاغذ باکیفیت و البته قیمت گران به بازار عرضه می‌کنند. بعد از خوابیدن تب کتاب، همان کتاب با جلد کاغذی و کاغذ کاهی (البته باکیفیت) و قیمت ارزان عرضه می‌شود. این کتاب آنقدر خوش‌اقبال بوده که هنوز نسخهٔ کاغذی‌اش به بازار عرضه نشده است. همان طور که می‌توانستم حدس بزنم، بیشتر توجه به این کتاب به خاطر مضمون آن بوده است. این شاید آفت جایزهٔ پولیتزر باشد که گاهی به کتاب‌هایی روی می‌آورد که آنقدرها از نظر تکنیکی ماندگار نیستند. به نظرم، این کتاب هم شامل این دسته می‌شود. گرچه نباید از حق گذشت که اکثر کتاب‌هایی که جایزهٔ پولیتزر برده‌اند، کتاب‌های خوب و باکیفیت هستند.



داستان به صورت دانای کل در مورد دختری سیاه‌پوست به اسم کورا است. مادربزرگ کورا،‌ آجاری، را از آفریقا به عنوان برده دزدیدند. کورا در یکی از مزارع ایالت جورجیای آمریکا زندگی می‌کرد. مادرش، میبل، تنهایی فرار کرده بود و او را تنها گذاشته بود. و آنطوری که از داستان برمی‌آید، مادرش جزء معدود فراری‌های بوده که هیچ وقت دست کسی به او نرسیده. که اگر می‌رسید شاید مانند یکی از برده‌های مزرعه، زنده زنده در آتش سوزانده می‌شد. اصل داستان از زمانی شروع می‌شود که کایسر، یکی دیگر از برده‌ها، به کورا پیشنهاد می‌دهد که از مسیر راه‌آهن زیرزمینی از ایالت جرجیا فرار کنند و به شمال بروند. در آن زمان، برده‌داری در ایالت‌های شمالی و البته کانادا لغو شده بود و اگر می‌توانستند جان سالم به در ببرند، و البته اگر می‌توانستند خودشان را از گشت‌های برده‌یابی پنهان کنند، می‌توانستند آزاد زندگی کنند. کایسر معتقد بود، کورا فرزند همان مادر خوش‌اقبالی بوده که توانسته از بند بردگی رها شود و همسفر بودنشان خوش‌یمن است.


راه‌آهن زیرزمینی یک اتفاق واقعی است. گروهی از سفیدپوست‌های ضدبرده‌داری از راه‌آهن‌های زیرزمینی متروک به عنوان راه مخفی برای رهاندن برده‌ها استفاده می‌کردند. کایسر از این مسأله خبردار می‌شود و نقشهٔ فرار را می‌کشد. کورا اول سر از کارولینای جنوبی در‌می‌آورد. ایالتی که برده‌ها ظاهراً آزادند ولی نقشه‌هایی برای عقیم کردنشان و البته استفاده از جنازه‌هایشان برای تحقیقات علمی کشیده شده. پس از مدتی اقامت در کارولینای جنوبی، از ترس برده‌یاب‌ها به کارولینای شمالی فرار می‌کند. غافل از آن که در آن ایالت قانونی وجود داشت که هر سیاهی را بی هیچ دلیلی بکشند چون این ایالت فقط برای سفیدها بود. اتفاقاتی می‌افتد که به خاطر لو رفتن داستان، امکان گفتنش نیست. کورا راهی ایالت تنسی می‌شود و بعد از مدتی راهی شمال. جالبی این داستان در روایتی تلخ از سرنوشت محتوم برده‌ها در آمریکا متمدن قرن نوزدهم است. البته از نظر جذابیت داستانی، داستان «دنیای آشنا» نوشتهٔ ادوارد جونز (که آن هم جایزهٔ پولیتزر برده) یا «Homegoing» نوشتهٔ «یا گیاسی» کتاب‌های به مراتب جالب‌تری هستند. ولی این کتاب مطالب تاریخی کم‌تر گفته‌شده‌ای را در مورد سیاهان آمریکا روایت کرده است.


جمله‌ای زیبا از کتاب (ترجمهٔ خودم):

"اگر دوست داری ببینی که کشورمان چگونه است، باید با قطار سفر کنی. به بیرون پنجره نگاه کن و چهرهٔ آمریکا را ببین." این حرف از اولش شوخی بود. توی این راه‌آهن زیرزمینی و بیرون پنجره، همیشه سیاهی و تاریکی بود.




  • محمدصادق رسولی