دلشــرم

ادامهٔ وب‌نوشت‌های دلشـــرم در بلاگفا

دلشــرم

ادامهٔ وب‌نوشت‌های دلشـــرم در بلاگفا

دلشــرم
طبقه بندی موضوعی
بایگانی

قفسه‌نوشت ۹۱: ثانیه‌ها؛ نوشتهٔ محمدرضا فیاض

چهارشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۴۷ ق.ظ

اولین رمان نویسندهٔ دههٔ شصتی، که به گفتهٔ خودش در کارگاه رمان‌نویسی محمدحسن شهسواری نسخهٔ اولش را نوشته است. از این جهت، همهٔ این‌ها قاعدتاً باید به معنای یک کار پیش‌پا افتاده باشد؛ که نیست. کار از نظر تکنیکی بسیار پخته است. یک رمان شخصیت‌محور در مورد پیرمردی هفتاد ساله که انگاری چیزی در زندگی‌اش کم داشته و دارد. پیرمردی بدعنق که به همهٔ عالم و آدم توی دلش فحش می‌دهد. همهٔ اطرافیانش یا بوگندو هستند، یا وراجند، یا کودن‌اند، و از این جور چیزها. نویسنده با ثانیه‌های پیرمرد سر و کار دارد و به همین خاطر یک پاراگراف در پیری است و پاراگراف بعدی در جوانی و پاراگرافی بعدی در کودکی و به همین شکل جریان سیال خیال از دید دانای کل نویسنده جابجا می‌شود. به همین خاطر با یک رمان بسیار خوش‌خوان طرف هستیم که خیال را پرواز می‌دهد و به درد داستان‌خوان‌های عشقِ نوستالژی می‌خورد. پیرمرد حالا متوجه شده عشق سال‌های جوانی‌اش فراموشی گرفته و تبدیل به یک جسد زندهٔ چروکیده شده است که اگر حواست نباشد آب دهانش از گوشهٔ لب کجش بیرون می‌زند. پیرمرد که روزگار طولانی‌ای مدرس فیزیک و صاحب مؤسسهٔ آموزشی کنکور بوده، حالا تصمیم گرفته بازنشسته شود و در همین حیص و بیص کارش به خواهرزادهٔ عشق جوانی‌اش می‌افتد. 

از نظر گره‌گشایی و شخصیت‌پردازی کار بسیار پخته است. بیشتر نقش‌های داستان البته تیپ هستند و به شخصیت تبدیل نشدند ولی مهم آن است که نقش اصلی داستان که همه چیز حول زندگی او می‌چرخد یک شخصیت پخته و چندوجهی است. البته این کار نواقصی نیز دارد. جاهایی جمله‌بندی‌ها دمِ خروس تازه‌کاری نویسنده است که به قامتِ‌ قسمِ حضرتِ عباسِ شخصیت‌سازیِ پیراستهٔ داستان ناراست است. پرسش بزرگ داستان،‌ دلیل نرسیدن شخصیت اول [جمشید دلفانیان] به سیمین است که واضح نوشته نشده است؛ احتمالاً ربطی به شورش‌های دانشجویی دههٔ سی داشته است. شخصیت مهناز یک‌هویی دست به کاری عجیب می‌زند و حتی شرط ده روز زندگی با جمشید نیز زیاد با عقل جور درنمی‌آید. نوع مواجههٔ جمشید با مرگ و خداوند معلوم نیست؛ چطور می‌شود کسی که به همه چیز فکر می‌کند وقتی به مرگ و خدا می‌رسد سرسری بگذرد و خودش را با چیپس و ماست مشغول کند؟ شخصیت فرزندان مهندس [جمشید]، یعنی میعاد [ساکن آمریکا]، میثاق [جانشین او در مؤسسهٔ کنکور] و مینا [جوانمرگ‌شده] تا حد زیادی گل‌درشت هستند؛‌ خصوصاً‌ میعاد که دقیقاً‌ معلوم نیست که چه‌کاره است و چرا عین قرتی‌های فیلم‌های زرد است. نگاه جنسیت‌زدهٔ مهندس به همهٔ زن‌های دور و برش تا حدی باعث شخصیت‌بخشی به او می‌شود ولی از حدی بیشتر با توصیفاتی مفلوک طرف می‌شویم که بیشتر منزجرکننده است تا هنرمندانه. 

در مجموع این رمان این قدر جذاب بود که یک‌روز و نصفی ۳۰۰ صفحه را در چند نشست طولانی بخوانم. به همین خاطر، اگر علاقه‌مند به رمان‌های شخصیت‌محور بی‌حادثه و بدون گفتگومحوری هستید، می‌تواند گزینهٔ خوبی باشد. راستی، کتاب نامزد جایزهٔ مهرگان ادب هم شده است انگار.


  • محمدصادق رسولی

قفسه‌نوشت

کتاب

کتاب و کتاب‌خوانی

نظرات (۳)

ممنون از معرفی
سلام ممنون می شوم در مورد تفاوت شخصیت و تیپ توضیحی بدید
پاسخ:
سلام

ممنون از خواندن مطلب.

آن طور که من متوجه شدم شخصیت (character) باید مانند یک انسان واقعی دارای ابعاد مختلفی شخصیتی و شاخصه‌های (characteristic) رفتاری باشه. به همین خاطر رسیدن به شخصیتی که شاخصه‌های رفتاری‌اش باورپذیر باشه کار ساده‌ای نیست. اکثر داستان‌نویس‌ها و فیلم‌نامه‌نویس‌ها به شخصیت‌پردازی در مورد یک یا دو سه نفر اول داستان می‌پردازند و بقیه رو در حد تیپ (type) نشون می‌دهند که کلیشه‌ای (stereotypical) هست.  تیپ‌ها معمولاً سطحی‌اند و دارای شاخصه‌های عمیق رفتاری نیستند (به قول مسعود فراستی، مقوایی‌اند یعنی پشت مقوا خبر از هیچ عمقی نیست). مثلاً تیپ آدم بامرام، تیپ آدم بدجنس، تیپ آدم لاابالی؛ مثلاً نویسنده به جای پرداختن به شخصیت یک آدم لاابالی، یک کلاه پهلوی می‌اندازه کله‌اش و چهار تا اصطلاح داش‌مشتی می‌بنده بهش تا خودش رو خلاص کنه از کار سخت شخصیت‌پردازی. حالا مثلاً به نقش راسکلنیکوف در جنایت و مکافات داستایوسکی دقت کنید می‌بینید که با وجود قاتل بودن، شاخصه‌هایی داره که باعث دوست‌داشتنی شدن شخصیت می‌شه. به همین خاطر راسکلنیکوف یکی از ماندگارترین شخصیت‌های تاریخ داستان کلاسیک شده است. یا مثلاً شخصیت هولدن کالفیلد در ناطور دشت سالینجر، یا ژان وال‌ژان در بینوایان. 

شخصیت‌پردازی البته یک مسألهٔ کیفی هست و لزوماً نمی‌شه گفت صفر و یکی است. مثلاً به نظرم یکی از دلایل اقبال عمومی به سریال‌های پایتخت در ایران، شخصیت‌پردازی خانوادهٔ معمولی (مخصوصاً نقی و ارسطو) است که باعث شده بینندهٔ ایرانی خودش رو در آینهٔ رفتارهای متناقض و طنزآمیز اونها ببینه. 

البته این‌هایی که گفتم خیلی غیرفنی و فی‌البداهه بوده ولی امیدوارم اصل حرف رو درست رسونده باشم.

ممنون
سلام
ممنون هستم از توضیح خوب و قابل درک شما
بعد از پیام هم همش به یاد آقای فراستی بودم که در نقد هاش از شخصیت و تیپ صحبت می کرد و ممنون که به ایشان اشاره کردید و مطلب را روشن فرمودید.
باز هم سپاسگزارم بابت توضیح خوب شما
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی